غروب سه شنبه خاكستري بود…. همه انگار نوك كوه رفته بودن….به خودم هي زدم از اينجا برو برو برو برو….
-
صفحات
-
Meta
-
پيوندها
- آدم راه راه::آرتيم
- آرامش پس پرده::رضا
- اقليما::م.ا
- امير رضا تجويدي::امير رضا
- اگر شبي از شب هاي زمستان مسافري…::سميه
- بي ويرايش::عاطفه
- تو با مني::مهدي
- دزاشيبي دات كام::نويد
- راوي
- شكفته در مه::نيكزاد
- فانوس خيال::نيلوفر
- كلبه مهر::مصطفي
- ماهور
- ماهي كوچولو::ماهي
- مداد رنگي::سپيده
- من فقط یک دختر ديگه در اين دنيا ::پرستو
- مي خواهم بگويم::كلاغ
- نسيم خيس كولي::نسيم
- وبلاگ تخصصي من
- وبلاگ قبلي من
- يادداشت هاي يك هشتم خردادي::فرشته
- يكي از ميان قديسين::قديس
- پاكنويس ::مرجان!!
- پرواز نمي ميرد::راحيل
- گاهنوشت آذز::آذر

كي مي شود كوله را برداريم، اينجا را بگذاريم براي آدمها! و برويم برويم برويم
———————————————————————
بگذاريم براي آدم ها……ما گوساله ها …ما گوساله ها……بگذاريمش براي آدم ها……..كي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!
سه شنبه چه سنگین چه سر سخت…سه شنبه چرا این همه فاصله…سه شنبه خدا کوه را افرید…
—————————————————————
….. هي…..
شوق پرواز،روی ابرها،سوی جنگل های دور
دیگه رفته از خیال اون پرنده ی صبور…
یا به قول گروس عبدالملکیان:
پرواز هم دیگر رویای آن پرنده نبود.
دانه دانه پرهایش را چید،
تا بر این بالش،
خواب دیگری ببیند…
اما موش خورده شناسنامه من
روح فرهاد شاد
این روزها که هر روز خاکستریه.
Add A Comment