
هوا كم كم داشت تاريك ميشد حرفمو ادامه دادم: آره ديگه…كلي ناراحت شدم واسش. فكر كن اين همه سال بري درس بخوني مهندس بشي اونم مهندس معمار بعدشم بري سربازي بعدش مجبور شي واسه استخدام يه همچين اي ميل تحقير آميزي بزني كه هر كاري حاضرم بكنم فقط استخدامم كنيد
كلاهشو برداشت و اومد طرفم. سمت قرمزي آسمون يه نگاه انداخت و گفت: همينه پسر…فكر كردي جايي فرش قرمزي پهن شده مثلا؟
خنديدم و گفتم: نه مهندس… ميدونم قرار نيست فرش قرمزي پهن بشه…من تو كف اينم كه چرا خيليا هرچقدم زحمت بكشن آخرشم هيچي به هيچي
وسط حرفم پريد و گفت: امروز روز مادره…برو زود برسي خونه…فردا زوردتر بيا اونطرف
وايستادم از اون بالا نيم ساعتي به اين شهر نگاه كردم…خسته تر از اين حرفا بود كه بخوام ازش بپرسم چرا و چرا و چرا
پ.ن:عنوان قسمتي از شعر گروس عبدالملكيان

دور باطل!
مرده شور این زندگی رو ببره
—————————————————————-
همچين…
همه از این همه چرا خسته یم
ah
ای بابا…
عجب…
دارم خفه ميشم….اصلا حالم خوب نيست….بايد روزي چند بار افكار اينچنيني رو كه از ذهن مردمم ميگذرد رو بخونم….نميدونم به چي الان بايد فحش بدم ولي …….
—————————————————————————
با فحش كاري حل نميشه….
ولي يه روز خوب مياد….
تو يك اداره دولتي آگهي استخدام زده بود واسه نگهباني : مدرك ليسانس + تسلط به زبان انگليسي. اونم جايي كه سال تا سال يه آدم خارجي هم از جلوش رد نميشه.
———————————————————————————————-
از اون بيشتر وقتي زورت مياد كه يه نفر مدرك واقعي شو نميگه كه كار بهش بدن…
هی روزگار …………………
باید سخت کار کنیم و کار ایجاد کنیم
—————————————————————————
الان اين در پيكره ي يك پيام اخلاقي بود؟:ي
اینبار پیامبری بفرست که تنها گوش کند
سلااااام…
سایتت حس جالبی داره
همین
بازم میام
تو هم بیا
Add A Comment