خسته خسته در حالي كه هرچي خون تو بدنمه احساس ميكنم جمع شده تيكه پايينيش چراغ صورتي نارنجي اتاقو روشن ميكنم كيفم پرت ميشه جاي هميشگي يه نگاه به برنامه اي كه امروز قرار بود اجرا شه ميندازم برنامه رو مچاله ميكنم پرت ميكنم رو همون ميز. ليوان قهوه رو برميدارم اولين قلپشو ميخورم . هنوز داغه. يه روز تكراري ديگه داره تموم ميشه و اصلن نميفهمم جريان زندگي چرا اينطوري شده . جوري كه انگار ديگه هيچي توش حس نميشه و خيلي چيزا كه ميتونن خوب باشن انگار باطريشون تموم شده . ساعت به زور خودشو داره ميكشه سمت بالا كه باز يكم ديگه بگه پسر ساعت شده 12 شب و چند ديقه ديگه يه روز جديد از اين 89 كه قرار بود خوب باشه شروع ميشه. آخرين قلپ قهوه سرد شده رو ميخورم . پاور كامپيوترو با كف دست فشار ميدم كه اتومات خاموش بشه . حالا دمر افتادم رو تخت . چشام بستس دارم فكر ميكنم به كل اين چند روز. رفتم دانشگاه روبرد برنامه ترم تابستونو زدن دارم نگاه ميكنم . مدير گروه دستشو ميذاره رو شونم ميگه “چي شده؟” شروع ميكنم خنديدن مدير گروه بلندم ميكنه ميبره طرف پنجره ميخوام داد بزنم كمك ! نميشه انگار. كشوهاي اتاقش دارن پشت سر هم باز و بسته ميشن مدير گروه قبليمون مياد منو ازش ميگيره. نگاه ميكنم بيرون همه چي آتيش گرفته . مدير گروه فعلي به طرفم حمله ور ميشه. نور ساعت 7 صبح خرداد ميزنه تو چشمم . با لباس بيرون خوابيدن هم ميفهمم عالمي داره. چشمامو ميمالم پا ميشم برنامه موچاله شده رو از رو ميز برميدارم باز ميكنم…..خب اول بايد برم دانشگاه…با مدير گروه كار داشتم امروز…
-
صفحات
-
Meta
-
پيوندها
- آدم راه راه::آرتيم
- آرامش پس پرده::رضا
- اقليما::م.ا
- امير رضا تجويدي::امير رضا
- اگر شبي از شب هاي زمستان مسافري…::سميه
- بي ويرايش::عاطفه
- تو با مني::مهدي
- دزاشيبي دات كام::نويد
- راوي
- شكفته در مه::نيكزاد
- فانوس خيال::نيلوفر
- كلبه مهر::مصطفي
- ماهور
- ماهي كوچولو::ماهي
- مداد رنگي::سپيده
- من فقط یک دختر ديگه در اين دنيا ::پرستو
- مي خواهم بگويم::كلاغ
- نسيم خيس كولي::نسيم
- وبلاگ تخصصي من
- وبلاگ قبلي من
- يادداشت هاي يك هشتم خردادي::فرشته
- يكي از ميان قديسين::قديس
- پاكنويس ::مرجان!!
- پرواز نمي ميرد::راحيل
- گاهنوشت آذز::آذر

نمي دونم زندگي تازگيا سخت شده يا ما تازه فهميديم!
———————————————————————-
Joft of them!!!
خس ته
سلام جناب مترصد عزیز
و زندگی همچنان ادامه دارد…
ببين قهوه رو قلپ قلپ نمي خورن!
فرهنگ نداري. همون ژامبون گوشت تنوريتو بخور.
————————————————————-
نميفهمي ديگه! اين از همون قهوه تركساي كه بت گفتم…زنجان و اينا!
ماییم و این خط مستقیم
—————————————————
آره! ماييم و موج سودا شب تا به روز تنها…
jتو که هنوز خسته ای بابا
چقدر از ترم تابستونی بدم میاد. حق داشتی کابوس ببینی.
ببخشیدببخشید آقای فلدوسی پور یعنی ما هم پاور كامپيوترو با كف دست فشاربدیم اتومات خاموش میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
—————————————————————————————————–
بستگي داره! يه بار امتحان كن ببين ميشه يا نه ! حالا فرق نداره با كف دست يا كف پا يا روي دست يا روي شكم مثلا!
Add A Comment