Mar
05

Posted by علیرضا مترصد under دسته‌بندی نشده

صحنه هاي زندگي استپ باي استپ ميان و از جلو چشاي آدم رد ميشن. تو هر مرحله ميري تو بطن يه ماجرا. يه ماجرا كه حالا بسته به شرايطت بالا پايين داره. مجموع اين بطن ماجرا ها ميشه نوستالژي ميشه نوستالژي هايي كه هركار كني از دستشون فرار نميكني. نميتوني فرار كني يعني اصلا! چه تلخ چه شيرين. دردشم اينه كه از هر دو طرف ميكشتت! چرا؟ چون اگه يه نوستالژي تلخ داشته باشي كه اصلا هر بار يادت بيفته ميري تو كار دپرسي و حالا يكي بياد منو ببره بيرون يه هوايي بخورم اگرم شيرين باشه كه ميشيني ميزني تو سرت كه چه روزاي خوبي بود شايد كه حالا اينطوري نيس. ولي ته ته تهش انقدر تلخه كه شيرين به نظر مياد . يعني وقتي اين آلبوم نوستالژي هاتو ميگيري ورق ميزني و فلان روز و فلان جا و وفلان هوا و فلان آهنگ يادت مياد انقدر تلخ واست كه يه شيريني شيطاني رو زير دندونت حس ميكني. امشب خيلي شانسي نشستم فايل فرامرز اصلاني رو باز كردم بعد نميدونم چند وقت گوش كردم كه اونجاش كه ميگه ” اگه بازم دلت ميخواد يار يكديگر باشيم مثال ايوم قديم بشينيم و سحر پاشيم بايد دلت رنگي بگيره…” دو تا نفس خيلي خيلي عميق كشيدم و فهميدم اينم رفته قاطي نوستالژي ها مختلف اون آلبومه و اصلا انگار يادم نبوده كه يه همچين صفحه اي هم توش دارم….!

  1. رضا.ن Said,

    خودمونم انگار کار دیگه ای به جز این ورق زدن ها نداریم.
    انگار که یکی از انگشتات رو بریده باشی و قابش کنی و بزاری جلوی چشمت.
    بعد هر وقت می بینیش،هم یاد زمانی که انگشت داشتی میفتی و هم یاد انگشتی که الان دیگه نداریش!

  2. امیررضا تجویدی Said,

    سلام جناب مترصد عزیز
    پست جالبی بود،فقط یک ترک محشر نوستالژی یانی کم داشت!!!

  3. ن ی ک ز ا د Said,

    ای زمان بی پیر!

  4. یکی از میان قدیسین Said,

    برای من نوستالژی گوش کردن و به نوستالژی فکر کردن خودش شده نوستالژی. برم منم فرامرز اصلانی گوش بدم الان

  5. سمیه Said,

    :دی الان من دارم همین آهنگو گوش میدم !
    خب دیگه مربوط به سن و سالته جوون نوستالژیک بازیا ؛)
    +——————————————————————–
    بابا سن بالاااااااااااااااااااااااااا بابا مامان بزرررگگگگگگگگگگگ!!!! بابا كسي كه رد كرده اين مراحلوووووووووووووووو!!!!
    :ي:ي:ي:ي:ي:ي

  6. دريا Said,

    ” اگه بازم دلت ميخواد يار يكديگر باشيم مثال ايوم قديم بشينيم و سحر پاشيم بايد دلت رنگي بگيره…”
    واقعا كسي هست با اين آهنگ نره اوووووووه به سالهاي گذشته؟
    در نوع خودش خيلي خاص بود. فكر مي كنم براي خيليا نوستالژي عميقي داره-
    —————————————————————–
    بعيد ميدونم باشه…نيست يعني خب..!

  7. روي جاده نمناك Said,

    با سلام
    اسم بسيار زيبايي براي وبلاگت انتخاب كردي.داستان سه قطره خون از داستانهاي بي نظير نويسنده بزرگ صادق هدايت كه هيچوقت قديمي نمي شه.
    اميدوارم تمام نوستالوژي هايت شيرين باشه.
    وقت كردي به ما سر بزن.

  8. عاطفه Said,

    ردپاری این نوستالژی تلخ یا شیرین رو می شه تو بیشتر نوشته های تو دید!
    ما ملت که به شدت نوستالژیک بازیم!!دی: عجب جمله ایی شد
    ——————————————————————–
    آره جدن!:ي

  9. آذر Said,

    همه خاطرات میرن یه گوشه ذهنمون بایگانی میشن و با کوچکترین تلنگر خودشونو نشون میدن. راه فرار هم نداریم.

  10. م.ا اقلیما Said,

    نوستالژی زندگی ماها هم جزیی از زندگیمونه که نمیتونیم از دستش فرار کنیم…
    فقط باید سعیمونو بکنیم که فراموش کنیم..
    سراغ بداش نریم اونایی که خوب موند رو نگه داریم ولی چه کنیم که هر کاری بکنیم باز بداش میاد سراغمون

  11. نسیم خیس کولی Said,

    می خوام مثال ایوم قدیم بشم…میشه!
    —————————————————————–
    نه نميشهههههه نميشههههههههه ( با ريتم بخون اينو!:ي)

  12. marjan Said,

    bale bale…

    inghad talkhan ke taheshoon be shirini mizane…

    ayyy deltangi…

  13. دريا Said,

    اين آهنگ منو ياد آدماي گيتار به دستي مي ندازه كه همين طور كه نشسته بودن و گيتار مي زدن مي خوندن:
    بايد دلت رنگي بگيره، دوباره آهنگي بگيره، بگيره رنگ اون دياري….
    خاطرات روزهاي خوب و دور

  14. دريا Said,

    براي خيليا خاطره انگيزه! براي من و دوستاي زمان دانشجويي كه هست

  15. من Said,

    listen to the barbara straind musics
    midnight

Add A Comment

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.