در شبی سرد و زمستانی که باران می بارید، خاله پیرزن در خانه کوچک خود نشسته بود که صدای در به گوش رسید. پشت در محمد علی توقیف (محمد علي رامين) بود. خاله پیرزن او را راه نداد و گفت خوشحال نباش. در نهایت ما میزبانیم و تو مهمان ناخوانده. حتی اگر خودت را لوس کنی و بگویی … بذارم برم ؟ به تو خواهیم گفت حتما برو. همین حالا برو. چرا که ما ماندنی هستیم و تو رفتنی. قصه ما به سر نمی رسد…
5بعد از ظهر - 10 اسفند1388
پ.ن: در آستانه توقيف روزنامه اعتماد.

ما ماندنی و تو رفتنی
میهمان بدخاطره
سلام جناب مترصد عزیز
عاشق نوشته های ابراهیم رها هستم،نثر فوق العاده ای دارد،این لفظ محمد علی توقیف واقعا هوشمندانه به کار رفته!
حیف اعتماد…
o خیلی خوب بود.
ممنون
چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم
nemidoonam chi begam…..
faghat inke in rooza khoobo bad dige maani nemide..daste kam baraye man yeki ke intore..
————————————————————————————————————-
for all of us on this way!
بدترین خبری که شنیدم تعطیلی اعتماد بود….ولی به قول ابراهیم رها قصه ما به سر نمیرسد
Add A Comment