در شبی سرد و زمستانی که باران می بارید، خاله پیرزن در خانه کوچک خود نشسته بود که صدای در به گوش رسید. پشت در محمد علی توقیف (محمد علي رامين) بود. خاله پیرزن او را راه نداد و گفت خوشحال نباش. در نهایت ما میزبانیم و تو مهمان ناخوانده. حتی اگر خودت را لوس کنی و بگویی … بذارم برم ؟ به تو خواهیم گفت حتما برو. همین حالا برو. چرا که ما ماندنی هستیم و تو رفتنی. قصه ما به سر نمی رسد…

ابراهيم رها

5بعد از ظهر - 10 اسفند1388

پ.ن: در آستانه توقيف روزنامه اعتماد.

  1. نسیم خیس کولی Said,

    ما ماندنی و تو رفتنی
    میهمان بدخاطره

  2. امیررضا تجویدی Said,

    سلام جناب مترصد عزیز
    عاشق نوشته های ابراهیم رها هستم،نثر فوق العاده ای دارد،این لفظ محمد علی توقیف واقعا هوشمندانه به کار رفته!
    حیف اعتماد…

  3. عاطفه Said,

    o خیلی خوب بود.
    ممنون

  4. ن ی ک ز ا د Said,

    چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم

  5. marjan Said,

    nemidoonam chi begam…..

    faghat inke in rooza khoobo bad dige maani nemide..daste kam baraye man yeki ke intore..
    ————————————————————————————————————-
    for all of us on this way!

  6. م.ا اقلیما Said,

    بدترین خبری که شنیدم تعطیلی اعتماد بود….ولی به قول ابراهیم رها قصه ما به سر نمیرسد

Add A Comment

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.