دوباره از همين فردا از همين شنبه كه قراره يه پروژه جديد شروع كنم روند تكراري زندگي شروع ميشه تا يه وقت كاملا نامعلومي كه اصلا معلوم نيست كي باشه اتمامش و من در آستانه تموم شدن بهمن كوفتي كه براي تموم شدن اين 88 لعنتيش دارم لحظه شماري ميكنم دارم فكر ميكنم حالا ساعت 1.5 نصفه شبه و شايد تا يه چند وقت ديگه اينقدر نتونم سر خوش بشينم وست لايف گوش بدم و هزار و يك فكر و خيال نداشته باشم و تاريخ تموم شدن پروژه رو هي بالا و پايين نكنم وسط وبلاگ خوندنم… و همينطور كه فكر ميكنم يكم بيشتر ذهنم پرواز ميكنه كه اصلا آيا درسته اين راهي كه تا الان اومدم يا اصلا درسته كاري كه دارم ميكنم يا كردم و همين فكراس كه آزارم ميده و ترجيح ميدم اشتباه كنم تا بشينم از اين فكراي احمقانه بياد سراغم از فردا باز بايد سر ساعت برم يه جا و سر ساعت بيام يه جاي جديد كه بايد خودمو گول يزنم كه دوسش دارم و و همه چي خوبه در حالي كه شايد اصلا نباشه و انقدر غرق بشم كه يادم نيفته كه هنوز خيلي جوونم و ميشه خيلي كارا كرد كه يه وقت اشتباه نكنم كه عذابم بده. ولش كن… و امشب از اون شباس كه بدون فكر فقط سرم تو صفحه كيبورده و دارم بدون هيچ فيلتري مينويسم و الانه كه دلم ميخواد برم زير پتو تا صبح هار هار و خودم ندونم چمه و يه بار ديگه احساس كنم چقدر خستم ، خستم از اين هوا از اين گرفتگي شباي تهران از اين غده هاي چركي توي زندگي كه جرات تركوندنشم ديگه ندارم و با همه اينا بايد بخندم چون اگه نخندم ميشم يه آدم بد اخلاق مثه وقتايي كه با هزار تا فكر ناجور از خواب بيدار ميشم و تا وقتي اون فكرا نرن از سرم بيرون و يه راه حلي براشون پيدا نشه پاچه هركي دم دستمه رو ميگيرم و اون موقع است كه همه بهم ميگن بيچاره زنت!
آره بايد الكي بخندم كه خوبم چون اگه نباشم مجبورم از اون طرف بيفتم و همه بشن آماج حملات من و از در ديوار واسشون ببارم عينه همين تگرگه كه الان داره مياد و انقدر زياده كه از سوراخ شدن كانال كولر ميترسم… آره بايد بخندم چون اگه نخندم حتما يه چيزيم هست و همه آدمايي كه پشت اين لبخنداي احمقانه هزار تا كوفت و درد و بدبختي دارن و انقدر برا همديگه نامحرمن كه اصلن فكر همدردي هم به سرشون نميزنه ميشن محرم تر از ناموس و حالا يكي بياد اينو جمع كنه…
فردام روز خداست….كاش اين 88 زودتر از يه ماه تموم شه.
Turnaround, every now and then I get a little bit lonely and you’re never coming round
Turnaround, every now and then I get a little bit tired of listening to the sound of my tears
Turnaround, every now and then I get a little bit nervous that the best of all the years have gone by
Turnaround, every now and then I get a little bit terrified and then I see the look in your eyes

سلام جناب مترصد عزیز
ما هم امیدواریم این اسفند و به قول شما ۸۸ کوفتی تمام شود!
خسته شدم از همه ی غر زدن ها.کاش همه چیز خوب بود…کاش همه چیز انقدر دلگیر نبود…
—————————————————
همه خسته شديم…
از تمام شدن اسفند اخه چی به تو می ماسه نهههههههههههههههههههههههههه من دوست ندارم تموم بشه من همیشه از ایندهای نامعلوم که نمیدونم چی پیش میاد مفتنرم داریم زندگی میکنیم چی میخوای دیگه
————————————————————
مگه تا الان كه اين همه چيز پيش اومده مرديم مثلا؟
dar nahayat beresi be oonja ke begi:IN BOOD ZENDEGI
—————————————————————–
ميرسيم…
این تردیدها و نگرانی ها ها ودلخوری ها چقدر آشنا است.
باور کن بیشتر ازنصفش مربوط به سنت میشه.
بقیه اش هم همین پیچ و خم زندگی لاکرداره که 90 سالته هم بشه دست از سرت بر نمی داره حالا دیگه با خودته که چطوری بازی کنی.
از اين تكرار دلم گرفته
بارون ببار دلم گرفته
Add A Comment