غروب تهران هميشه قشنگه. مخصوصا براي من كه عاشق گرگ و ميش دم غروبم( به اونم گرگ و ميش ميگن ديگه؟) همون وقتي كه ماشينا تازه چراغاشونو روشن ميكنن. همون موقع كه يه روز ديگه داره ميميره. همون موقع كه فقط رضا يزداني ميچسبه كه بگه :بگو كه از كدوم طرف ميشه به آرامش رسيد…؟ دوسش دارم. غروب تهرانو ميگم. همين تهران سگي. همين شهر كوفتي كه حسابي رو مخه. خسته ام وقتي دارم از سر كار بر ميگردم سر پاييني وليعصر رو پايين. خسته خسته. دم غروب تهرانه. وليعصر شلوغ شلوغ…خيلي شلوغ …نفس عميق خيلي وقته نكشيدم. ميترسم…ميترسم از اون اكسيژني كه بين مردم بوده. هيچوقت درك نميكنم چي ديده و شنيده ولي ازش ميترسم ميدونم ممكنه هرچي عقده از اين مردم داره سر من خالي كنه…ميرسم همون كافه هه. تو نشستم(نشستيم) اين فضا چقدر خفست اين حا همونجاست! همون جاي كوفتي كه ميز به ميزش منو ياد تو ميندازه. همين توي لعنتي. همين توي الاغ. غير قابل تحمل…يكي پاشو انگار رو گلوم گذاشته. سرم گيج ميره …سرمو ميذارم رو ميز تصويراي امروز همشون يكي بعد اونيكي از جلو چشم رد ميشه بعدش تصويراي ديروز و همينطور ميرم قبل حالا نوبت رسيده به تصاوير خيلي قبل…ولي نميفهمم چيه…اينجا يه كوچست كه توش وايسادم همه چي نامفهمومه از ته كوچه چندتا خفاش سياه يا پرنده سياه..يا هرچي نميدونم چين…پرواز ميكنن فقط.. ميان و رد ميشن مسيرشونو تشخيص نميدم انگار اين يه صحنست كه قبلا ديدم همه چي سفيد ميشه…نه سياه ميشه…نه يه رنگي ميشه…نميدونم چه رنگي..
-علي..! …علي!!!
- ها؟ بله؟
-حالت خوبه؟
-ها؟ آره…نه…سفارش دادي؟ پاشو بريم بيرون..
- باشه…چي شده؟
-هيچي اينجا خيلي خفست…خيلي….
ميام بيرون بازم سرپاييني وليعصر هوا تاريكه …چراغ همه ماشينا روشن شده….
If only you could see the tears in the world you left behind
If only you could heal my heart just one more time
Even when I close my eyes
There’s an image of your face
And once again I come to realise
You’re a loss I can’t replace
Soledad
It’s a keeping for the lonely
Since the day that you were gone
Why did you leave me
Soledad
In my heart you were the only
And your memory lives on
Why did you leave me
Soledad

این جاست که آدم فکر می کنه همه چیز همون جا که هست ساکن میمونه و از بین نمیره.
مثل awake که وقتی پسره از بیمارستان اومد بیرون و برگشت خونه تمام اتفاقات زندگیش رو دوباره دید.
از کائنات و خاطرات بگیر تا آدم های مختلف می خوان یه لگد بهت بزنن.
که یادت نره.که بیفتی.که هی خودت رو ریز ریز کنی.
—————————————————————
اين قانون بقا هميشه خطرناكه….هميشه!
تفریح این روزهای ما شده که بریم توی سایت کوفتی دانشگاه،بعد از نیفتادن خوشحال بشیم،بعد زنگ بزنیم به آرمان و بعد که فهمیدیم اون افتاده بشینیم بخندیم بهش.
بعد هر روز بریم ظرفیت ها رو چک کنیم و زرت زرت زنگ بزنیم واسه هم تعریف کنیم.
این روز و این روزگار عقوبت کدوم گناه بود؟
———————————————————————————————–
همون گناهي كه الان تو دانشگاه دسته…… داريم!
سلام جناب مترصد عزیز
البته من هم غروب تهران را دوست دارم،البته به جز غروب جمعه شب!
روزمرگی هم بعضی اوقات خوب چیزیه ها!
lxمطمئنی فقط من میتونم اشکها را ببینم؟ آیا جهان پشت سر مفهوم دارد؟
همه جهان بی زمان همیشه با ماست
—————————————————————————————–
این زمان کمیت مسخره ایه که ما تعریف کردیم! گذشته و آینده پیوسته با ماست
خطرناکه!همه چی!
آره.موافقم درمورد غروب تهران
yv,f jivhk hwghkl o,f kd sj این فحشه خودت ترجمه کن دیگه مهندس کامپلیتر
————————————————-
خودتي! هم اين فحشه هم مهندس كامپليتر! آينه آينه!
Add A Comment