توي زندگي لحظاتي هست كه هميشه دوست داري جلو چشمت باشن. دست تو باشه مياري ميذاريش بالا سرت كه شب خوابشم ببيني . ولي در نقطه مقابل اون لحظاتي هست كه نه اين خبرا نيست و هر بار مرورشون مثل يه پتك دسته زرد و مشكي كاتر پيلار ميخوره تو سرت تا تو دلت بخواد كه زمين واست دهن باز كنه بيفتي توش. جفتشون ميتونن عنوان پيشامد به خودشون بگيرن. چون وضعيت عادي تو نيستن. وضعيت عادي تو يعني وقتي داري زندگي ميكني وقتي داري راه ميري وقتي داري راه ميفتي بري سر كار وقتي نشستي به شيشه ها ميكني بعد از يه چايي داغ يا كلا يه همچين وقتايي…اين وقتا با همون پيشامد ها ميشن زندگي ميشن اون فريم هايي كه تو تايم لاين ذهنت تعريف كردي كه بعدش ايشالا بعد 100 سال كه خواستي اكسپورتش كني بگي اينه ،توش اينا باشه. ولي تو يه فرق عمده با تايم لاين داري. اونم اينه كه اين وسط خيلي اتفاقات ميفته كه اصلن تو خبر نداري. نه مثلا وقتي تو سر كلاسي اون وقت اون طرف دنيا يكي ميخوره زمين و بي خبري ها! نه! پشت همين تايم لاين تعريف شده توسط تو خيلي اتفاقات هست كه به هر حكمتي تو نميفهمي چيه از كجا اومده به كجا ميره يا! بعضي اتفاقات هست كه تو همينطوري ميبينيشون. پروندشم همونجا بسته ميشه ميره. ولي اگه تو از پشتشون خبر پيدا كني ديگه واويلا. تازه ميفهمي چه خبره. اين مثل همون 40 % صداييه كه تو نميشنوي. يعني چه خوب كه نميشنوي. كاش هيچوقت نشنوي. كاش هيچوقت توي اين دنيا خيلي چيز ها رو نفهمي. تو الان به خودي خودت خيلي چيزا فهميدي. ولي يكم فكر كن مرد و مردونه از اينايي كه فهميدي تا الان اگه يه سري به انتخاب خودت نميفهميدي چقدر زندگي قشنگ تر بود. چقدر راحت تر هر قدمي رو برميداشتي. از طرفي نقطه مقابلش حالا كه خيلي چيزا رو نميدوني چقدر زندگي جاي خالي واسه زندگي كردن تو ميتونه داشته باشه. ياد مصطفي مستور ميفتم كه ميگه: من به هرچه دانستن اينچنيني است لعنت ميفرستم! و اين يعني خوشبختي واقعي كه به وقتش كاملا امل و خنگ بشي كه نفهمي چه خبره و اين نيز بگذرد!
-
صفحات
-
Meta
-
پيوندها
- آدم راه راه::آرتيم
- آرامش پس پرده::رضا
- اقليما::م.ا
- امير رضا تجويدي::امير رضا
- اگر شبي از شب هاي زمستان مسافري…::سميه
- بي ويرايش::عاطفه
- تو با مني::مهدي
- دزاشيبي دات كام::نويد
- راوي
- شكفته در مه::نيكزاد
- فانوس خيال::نيلوفر
- كلبه مهر::مصطفي
- ماهور
- ماهي كوچولو::ماهي
- مداد رنگي::سپيده
- من فقط یک دختر ديگه در اين دنيا ::پرستو
- مي خواهم بگويم::كلاغ
- نسيم خيس كولي::نسيم
- وبلاگ تخصصي من
- وبلاگ قبلي من
- يادداشت هاي يك هشتم خردادي::فرشته
- يكي از ميان قديسين::قديس
- پاكنويس ::مرجان!!
- پرواز نمي ميرد::راحيل
- گاهنوشت آذز::آذر

البته تمام این ها دست خودمونه که بخوایم چیزی رو ببینیم یا نبینیم. لحظه ای رو فراموش کنیم یا همش جلوی چشم مون نگهش داریم و از یادآوریش لذت ببریم.
—————————————————————
تمامش نه! يه چيزايي هست كه واقعانميفهمي…ميگذره
سلام جناب مترصد عزیز
به بخشی از این این می گویند جبر…که خب کاریش هم نمی توان کرد!
—————————————————————————-
خب همون بهتر كه كاريش نميشه كرد!
تمام اینایی که گفتی خودتی!
————————————————-
چه خوب اگه منم!
برو بابا چقدر بی کاری می شینی فکر می کنی!
بی خود و بیجهت : انیمیشن مری ومکسو دیدی ؟
نه؟
پس ببینش!
آره ؟
دیدی چه شاهکاریه!!
اخ اخ گفتی واقعا منم ارزو می کنم کاش خنگ بودم یا مثل گوسفند گاهی اوقات نمی فهمیدم چی می گذره و چقدر به گوسفندهای ادم نمای اطرافم گاهی غبطه می خورم
——————————————————————–
گوسپند بودن هم هنر است!
راستش توی زندگی یک لحظه هایی برای من بوجود میااد که دلم میخواد مثل احمقااا زانوهامو تو بغل بگیرم و عَر بزنم … فقط همین!
—————————————————————————————————-
فقط براي تو نيست….براي همه ماست!
Add A Comment