Jan
20

وقتي زمين مي رقصد!

Posted by علیرضا مترصد under دسته‌بندی نشده

يعني عاشقتم وقتي وايستادي جلو صحنه با تمام فشردگي روحي كه داره از پوستت بيرون ميزنه ميگي :…بخدا ما داشتيم رد ميشديم…!

وقتي وارد اتظار چهارسو شدم با ديدن محمد بعقوبي و آيدا كيخايي متوجه شدم كه قراره چه اجراي خوبي رو ببينم.  نمايش رقص زمين امشب ذهن منو تا حد زيادي آرام و منظم كرد! بازي عالي پيام دهكردي و در كنارش عاطفه رضوي و مهدي سلطاني و در كنار همه اينا نمايشنامه عالي كار، دست به دست هم دادن كه اين نمايش با كيفيت خوبي روي صحنه بره.صحنه اي كه فلش بك زده بودن و سه تايي جلوي صحنه در حال مرور كل زندگي توي 5 دقيقه بودن واقعا يكي از حس برانگيز ترين صحنه هاي تئاتري بود كه ديده بودم. نور بنفش متمركز روي پيام دهكردي منو ياد عشق لرزه سهراب سليمي انداخت.شعر قيصر امين پور هم كه حال هواي خودشو داشت.  تيكه هاي سياسي هم كه خب از بعد از انتخابات شده قطعه اي جداناپذير از تئاتر هاي ايران. و چقدر خوبه كه هنوز هست از اين كار ها كه اميد داشته باشيم به هنر و كلا اميد داشته باشيم! چون به هر حال خبر هايي كه امروز از دنياي هنر هم بگوش ميرسه ظاهرا داريم وارد برهه ي واي به روزي كه بگندد نمك ميشيم و اميدمون از لحاظ فرهنگي ظاهرا بايد از فرهنگي هاي مملكت هم نااميد بشه!

نمايش رقص زمين عليرغم اينكه توي دل همه دوباره يه واهمه عظيم از مرگ از قطع ناگهاني نوار زندگي،از ممكن بودن هر چيز در لحظه ، ارزش هاي ضد ارزش شده و بالعكس و شايد كمي روي آب از همين زلزله ي قريب الوقوع تهران ايجاد كرد ولي حامل همون پيامي بود كه شايد در خيلي از آثار هنري ديديم…و چقدر تا بحال شده مثل مهدي سلطاني وايستيم وسط صحنه ي زندگي وقتي يه تل بزرگ از خاك اين صحنه رو خورديم و داد بزنيم آخه واسه چي  اصلن بايد ما ميومديم….؟

با توجه به انطباق اتفاقي موضوع اين نمايش با زلزله هائيتي دو اجراي اول دو روز آخر نمايش اهدا شد به زلزله زدگان هائيتي.

وقتي تو نيستي
نه هست‌هاي ما
چونان‌که بايدند
نه بايدها …
مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي‌خورم
عمري‌ست لبخندهاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي‌کنم
باشد براي روز مبادا
اما
در صفحه‌هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما چه کسي مي‌داند
شايد امروز نيز
روز مبادا باشد
وقتي تو نيستي
نه هست‌هاي ما
چونان‌که بايدند
نه بايدها …
هر روز بي تو
روز مباداست.

قیصر امین پور

  1. امیررضا تجویدی Said,

    سلام جناب مترصد عزیز
    چکار کنم خب که نفر اولم همیشه؟!!!!!!!!!!
    آخرین نمایشی که دیدم جن گیر نریمانی بود و بلیت گرفته ام برای کالیگولای غنی زاده که فکر کنم کار محشری باشد…

  2. ن ی ک ز ا د Said,

    …آتش کف خیابان زبانه کشید از هراس آینه ها را در آتش افکندیم. چهره های درون آینه با جیوه های آینه در آتش ذوب شدند. ما راه خانه را بی کلید گم کردیم….
    از شعر فینال نمایش
    کار خوبی بود. یکی از کارهای قشنگی بود که این چند وقت در تئاتر شهر دیدم.
    —————————————————–
    گم كرديم….

Add A Comment

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.