هر كدام از ما در زندگي روزمره نياز هايي داريم كه بايد برطرف شوند(علوم دوم راهنمايي فصل هواي پاك!!!)
براي برطرف شدن اين نيازا يه سري وظيفه مياي به خودت محول ميكني. مثه اينكه هر وقت جيش داشتي مثل يك انسان بري توالت يا هر وقت مثلا گشنت شد بري سر يخچال مث گاو هرچي هس (با توجه به نرخ تورم: اگه هس!) ببلعي يا كلا از اين چيزا. خب نياز عاطفي و شايد در لايه اي از اون نياز جنسي مثه بقيه اين نيازات هميشه بيخ گوشته و يه وقتايي بدجور احساس نياز داري و يه وقتايي هم البته نه. وهمين چه ارادي چه غير اون توي هر انساني بايد برطرف بشه. توي تو با تو با تو و با تو و… مطمئنا اين رفع نياز فرق داره. يعني بايد طرف مقابلت اوني باشه اون زبونه اي باشه كه به فاق تو بخوره . بايد اون كسي باشه كه خود خود تو لازمش داره برا رفع اين نياز. يه وقتايي پيش مياد شايد يه آدمي باشه بياري تو ذهنت كه آره فلان آدم فلان جوري اگه باشه چه باحال ميشه و من كلا ديگه حالشو ميبرم و از اين حرفا…بعد يه مدت به خاطر اين جذبي كه داشتي بخواي نخواي مياد جلوت يه همچون آدمي. اونموقع به احتمال زياد تو ميفهمي كه خب نه خب! اين نميتونه برطرف كنه نيازتو . اينم ميشه يه اشتباه جزو اون اشتباهات متعددت تو زندگي كه ميفهمي نه بابا اون آدمي كه تو فكر ميكردي اون آدمي نبوده كه تو فكر ميكردي! يعني اشتباه فكر ميكردي! واسه همين ميري دنبال يه نفر ديگه ميگردي.
ميخوام اينو بگم كه تو عالم غيبم كه باشي خودتم بكشي نميتوني قبل هر رابطه اي اين جور دراومدن يا نيومدن رو درك كني. بايد بري تو متنش بفهمي . ميدوني مث چي ميمونه ؟ پارسال كيش بوديم من تو ساحل مرجان در حالي كه در معده من داشت به ستون فقرات ديگه ميچسبيد يه رستوران پيدا كرديم كه خرچنگ داشت. با اينكه معده خالي هر كوفتي ميخوره ولي به شدت هوس كردم براي اولين بار تو زندگي خرچنگ بخورم و مطمئن بودم يه شام مشت ميخورم ولي بعد از خوردنش ديگه هيچوقت خرچنگ نخوردم! بقول بيژن مفيد حالا حكايت ماست!
تو وقتي تو رابطه نرفتي و مزه نكردي طرف چه اسانسيه نميتوني بفهمي توي مود تو هست يا نه . چون از ظاهر و حالا اينكه تو عاشق دورنمانتي و اونو هميشه تو دانشگاه ديدي كه رو نيمكت دورنمانت نشسته ميخونه قرار نيست كه بشه وسط سيبل زندگي تو توام از بخت و اقبال رفيعت زده باشي وسط وسط خال! نه عزيز جان! تو تا لب به سخن نگشايي و اونم در جواب لب به سخن نگشاهه (!) نميتوني بفمي چه انرژي داره ميفرسته سمتت كه. و اصن توام انرژي خوب ميفرستي سمتش؟ قرار نيس حالا چون به شدت سليقه هنريتون و لباس پوشيدنتون و كوفت و دردتون به هم مياد انرژياتونم به هم بيان كه. ولي در عوض نقطه مقابلم داره . يكي ميبيني كلا اصن ربطي به تو نداره يه فكر ديگه داره به دنيا اصلن اينايي كه تو قرمز ميبيني آبي ميبينه و كلا يه چيز ديگست ولي انرژي كه سمت تو ميده آنچنان ميره تو فاقت كيپ ميشه كه اصلن نميشه كندش!
من برم كتاب مشاوره خانواده بنويسم!

گاهی اینطوریه دیگه طرف رو دوست داری ظاهرا همچی در تفاهم کامله ولی همینکه دستت رو تو دستش میگیره هیچ حسی بهش نداری اصلا بدت میاد دوست داری دستت رو ازش دور کنی.
این مساله اساس علمی داره چند سال پیش یه مقاله درموردش خوندم ولی الان چیز زیادی یادم نیست.
———————————————————–
من كه ميگم قضيش همون انرژي كه هركي از خودش ساطع ميكنه . يه چيز مثه همون هاله رنگي دور هر كس.
سلام مجدد جناب مترصد عزیز
پست جامع و به درد بخوری بود!خصوصا برای ما جوانان کم تجربه!
جدی خوب بود،چرا یک مطب نمی زنید اصلا؟می دانید چه پولی از توش در میاد؟!
———————————————————————–
بزا فعلا همين شركتي كه زاييديم بزرگ كنيم امير رضاجان مطب هم چشم!!:ي:ي:ي
این سایتت چه چیزای خارجکی ای داره!منم لینک کن دیگه این بقل از این چیزای خارجکی بیاد واسه م:دی
———————————————————
لينكت نكردم؟ ا! حواسم نبوده احتمالا. اساعه!
Add A Comment