Archive for فوریه, 2010

Feb
27

!Your Life Might Be At Risk

Posted by علیرضا مترصد under دسته‌بندی نشده

كلا انسان ريسك پذيري نسيتم. شايد يه ضعف باشه. ولي هميشه از چيزايي كه پشتيبان ندارن ميترسم. از چيزايي كه مطمئن نسيتن. چون عملا خر‍ِ ما از كرگي دم نداره  ترجيح ميدم خودمو درگير نكنم. خب اين قدم اول براي درجا زدنه. يعني اگه نتوني ريسك كني مجبوري به هميني كه هست راضي بشي . به نظر شخصي خودم پيش نياز هر موفقيتي ريسك هاي متعدده. هرچي ريسك بزرگتر موفقيت هم بزرگتر و نقطه مقابلش شكستش هم ويران كننده تر! و اين دل گندگي زيادي ميخواد. به شخصه ندارم اون دل گندگي رو. حالا هزاري بگي نميدونم مملكت فلان و بيسار و احتمال موفقيت تو ريسك ها خيلي كمه و … ميخوام ببينم اگه مثلا سوييس بودي كلا ريسك پذير ميشدي و حسابي با شجاعت فراوان ميرفتي تو دل واقعه؟ خب مسلما نه. ريسك كه شاخ و دم نداره مطمئنا. يك چيز بسيار ذاتي و بلكم اكتسابيه كه حالا تا يه حدي توي خون آدمه و بقيه بسته به تجربه هاي شخصي ميشه. مشكل ريسك اينه كه هيچ چيزي توش قطعي نيست ولي اگه اوني كه ميخواي بشه شايد اون لذتي كه ميبري بشه يكي از بزرگترين لذت هايي كه تو اين زندگي داشتي!‌ يعني اگه چشماتو ببندي از وسط اتوبان همت رد بشي هيچ تضميني براي زنده موندنت نيست ولي اگه برسي اون طرف…

ريسك توي زندگي اعتماد به نفس ميده. البته ريسك موفق. ريسك ناموفق درست برعكس اعتماد به نفس ميگيره. به نظر من براي افزايش اعتماد به نفس ريسك هاي خيلي خيلي محتمل ميتونه موثر باشه. يعني ريسك هايي كه احتمال موفقيت توش زياده. من خودم توي ريسك هام خيلي موفق نبودم. اينه كه الان از هر ريسكي پيش مياد بيزارم. حالا هرچقدر هم محتمل!

Feb
26

تي تورو تي توم!

Posted by علیرضا مترصد under دسته‌بندی نشده

غروب دلگير جمعه نشستم تو خونه و كلا حس كار كردن ندارم عليرغم اينكه كلي كارام مونده. چايي ميخورم و ابي واسه خودش داره ضجه ميزنه كه ” بالي اگه هست از جنس كوهه از رنگ خاك و حسرت پرواز……وقتي تو نيستي گم ميشه آفتاب” و بعد از اينكه حس ميكنم چقدر به اين آهنگ نزديكم چشمامو ميبندم فرو ميرم تو مبل كنار اتاقم و باهاش ميخونم تا گوشيم زنگ ميزنه…..خروس بي محل !…بعدش فكر ميكنم با خودم كه غروب جمعه…ماه دلگير اسفند…نوستالژي …ابي….دلتنگي…كوفت…درد….همه اينا كنار هم….پس من چرا 2 ساله گريه نكردم…؟

بعضي وقتا كه انگار برا يه چند ثانيه بيدار ميشم احساس يه تحجر بدون بازگشتي ميكنم كه……..كه ابي ميره آهنگ بعدي همچين حنا خانوم ميخونه واست كه كلا بيخيال دو ثانيه قبل ميشي و دوباره كارام كه مونده و دوباره خواب….

پ.ن: منظور از عنوان چيست؟

الف) در زباني خاص معنايي دارد(با ذكر معنا)   ب) جمله اي رمزي به شخصي خاص  ج)  ملودي نوعي موسيقي قري!    د)صداي ببر!!!!

به بهترين پاسخ ها به قيد قرعه چوب هم اهدا نميشود! حالا جواب بديد.

Feb
22

Numb

Posted by علیرضا مترصد under دسته‌بندی نشده

امشب عليرغم هميشه خوبم. عليرغم همه دلتنگي ها خوبم. عليرغم همه نوستالژي هاي سوخته خوبم عليرغم مشكلات مالي طبيعي شب هاي عيدم خوبم  عليرغم اينكه امشب را پيشبيني نميكردم ولي خوبم عليرغم همه چاله ها، همه لكه هاي سياه ،همه بيخود و بي جهت ها، همه نگاه ها همه ضربه ها، همه پتك ها، عليرغم همه اينها ، خوبم…آرام آرام…خوب خوب، نشستم چاي و بيسكوييت ميخورم و frehel براي خودش امشب از هميشه بهتر پخش ميشود…!

دل همه تان بسوزد!

پ.ن:تازه بارونم مياد!

Feb
19

ريش ريش فكر!

Posted by علیرضا مترصد under دسته‌بندی نشده

دوباره از همين فردا از همين شنبه كه قراره يه پروژه جديد شروع كنم روند تكراري زندگي شروع ميشه تا يه وقت كاملا نامعلومي كه اصلا معلوم نيست كي باشه اتمامش و من در آستانه تموم شدن بهمن كوفتي كه براي تموم شدن اين 88 لعنتيش دارم لحظه شماري ميكنم دارم فكر ميكنم حالا ساعت 1.5 نصفه شبه و شايد تا يه چند وقت ديگه اينقدر نتونم سر خوش بشينم وست لايف گوش بدم و هزار و يك فكر و خيال نداشته باشم و تاريخ تموم شدن پروژه رو هي بالا و پايين نكنم وسط وبلاگ خوندنم… و همينطور كه فكر ميكنم يكم بيشتر ذهنم پرواز ميكنه كه اصلا آيا درسته اين راهي كه تا الان اومدم يا اصلا درسته كاري كه دارم ميكنم يا كردم و همين فكراس كه آزارم ميده و ترجيح ميدم اشتباه كنم تا بشينم از اين فكراي احمقانه بياد سراغم از فردا باز بايد سر ساعت برم يه جا و سر ساعت بيام يه جاي جديد كه بايد خودمو گول يزنم كه دوسش دارم و و همه چي خوبه در حالي كه شايد اصلا نباشه و انقدر غرق بشم كه يادم نيفته كه هنوز خيلي جوونم و ميشه خيلي كارا كرد كه يه وقت اشتباه نكنم كه عذابم بده. ولش كن… و امشب از اون شباس كه بدون فكر فقط سرم تو صفحه كيبورده و دارم بدون هيچ فيلتري مينويسم و الانه كه دلم ميخواد برم زير پتو تا صبح هار هار  و خودم ندونم چمه و يه بار ديگه احساس كنم چقدر خستم ، خستم از اين هوا از اين گرفتگي شباي تهران از اين غده هاي چركي توي زندگي كه جرات تركوندنشم ديگه ندارم و با همه اينا بايد بخندم چون اگه نخندم ميشم يه آدم بد اخلاق مثه وقتايي كه با هزار تا فكر ناجور از خواب بيدار ميشم و تا وقتي اون فكرا نرن از سرم بيرون و يه راه حلي براشون پيدا نشه پاچه هركي دم دستمه رو ميگيرم و اون موقع است كه همه بهم ميگن بيچاره زنت!

آره بايد الكي بخندم كه خوبم چون اگه نباشم مجبورم از اون طرف بيفتم و همه بشن آماج حملات من و از در ديوار واسشون ببارم عينه همين تگرگه كه الان داره مياد و  انقدر زياده كه از سوراخ شدن كانال كولر ميترسم… آره بايد بخندم چون اگه نخندم حتما يه چيزيم هست و همه آدمايي كه پشت اين لبخنداي احمقانه هزار تا كوفت و درد و بدبختي دارن و انقدر برا همديگه نامحرمن كه اصلن فكر همدردي هم به سرشون نميزنه ميشن محرم تر از ناموس و حالا يكي بياد اينو جمع كنه…

فردام روز خداست….كاش اين 88 زودتر از يه ماه تموم شه.

Turnaround, every now and then I get a little bit lonely and you’re never coming round
Turnaround, every now and then I get a little bit tired of listening to the sound of my tears
Turnaround, every now and then I get a little bit nervous that the best of all the years have gone by
Turnaround, every now and then I get a little bit terrified and then I see the look in your eyes

Feb
16

تا جنون فاصله اي نيست…

Posted by علیرضا مترصد under دسته‌بندی نشده

غروب تهران هميشه قشنگه. مخصوصا براي من كه عاشق گرگ و ميش دم غروبم( به  اونم گرگ و ميش ميگن ديگه؟) همون وقتي كه ماشينا تازه چراغاشونو روشن ميكنن. همون موقع كه يه روز ديگه داره ميميره. همون موقع كه فقط رضا يزداني ميچسبه كه بگه :‌بگو كه از كدوم طرف ميشه به آرامش رسيد…؟ دوسش دارم. غروب تهرانو ميگم. همين تهران سگي. همين شهر كوفتي كه حسابي رو مخه. خسته ام وقتي دارم از سر كار بر ميگردم سر پاييني وليعصر رو پايين. خسته خسته. دم غروب تهرانه. وليعصر شلوغ شلوغ…خيلي شلوغ …نفس عميق خيلي وقته نكشيدم. ميترسم…ميترسم از اون اكسيژني كه بين مردم بوده. هيچوقت درك نميكنم چي ديده و شنيده ولي ازش ميترسم ميدونم ممكنه هرچي عقده از اين مردم داره سر من خالي كنه…ميرسم همون كافه هه. تو نشستم(نشستيم) اين فضا چقدر خفست اين حا همونجاست! همون جاي كوفتي كه ميز به ميزش منو ياد تو ميندازه. همين توي لعنتي. همين توي الاغ. غير قابل تحمل…يكي پاشو انگار رو گلوم گذاشته. سرم گيج ميره …سرمو ميذارم رو ميز تصويراي امروز همشون يكي بعد اونيكي از جلو چشم رد ميشه بعدش تصويراي ديروز و همينطور ميرم قبل حالا نوبت رسيده به تصاوير خيلي قبل…ولي نميفهمم چيه…اينجا يه كوچست كه توش وايسادم همه چي نامفهمومه از ته كوچه چندتا خفاش سياه يا پرنده سياه..يا هرچي نميدونم چين…پرواز ميكنن فقط..  ميان و رد ميشن مسيرشونو تشخيص نميدم انگار اين يه صحنست كه قبلا ديدم همه چي سفيد ميشه…نه سياه ميشه…نه يه رنگي ميشه…نميدونم چه رنگي..

-علي..! …علي!!!

- ها؟ بله؟

-حالت خوبه؟

-ها؟ آره…نه…سفارش دادي؟ پاشو بريم بيرون..

- باشه…چي شده؟

-هيچي اينجا خيلي خفست…خيلي….

ميام بيرون بازم سرپاييني وليعصر هوا تاريكه …چراغ همه ماشينا روشن شده….

If only you could see the tears in the world you left behind
If only you could heal my heart just one more time
Even when I close my eyes
There’s an image of your face
And once again I come to realise
You’re a loss I can’t replace

Soledad
It’s a keeping for the lonely
Since the day that you were gone
Why did you leave me
Soledad
In my heart you were the only
And your memory lives on
Why did you leave me
Soledad

Feb
14

shape of my heart

Posted by علیرضا مترصد under دسته‌بندی نشده

نه جان مادرت! نيا توروخدا! الان اصلا تو مودش نيستم. يه وقت ديگه يي هم تو مودش نيستم. تلفنمو خيلي ساده قطع ميكنم و ميندازم زير تخت تا اونجا هرچقدر دلش ميخواد بلرزه و صداي گاو سربريده دربياره مگه خرم خواب 11 ظهر يه روز تعطيل از دست بدم بشينم فكر كنم كه تو وارد زندگي من بشي يا نه؟ بيخيال تورو ارواح خاك امام راحل. ميگن آزموده را آزمودن خطاست ديگه نه؟ توام هيچ نمونه تصادفي جديدي نيستي توام مثه بقيه فقط لباست فرق داره فقط از اين سفيد مفيدا ميپوشي. پس بهتره نياي ها؟ بخاطر خودت ميگم . اين همه جانور نر ديگه هست!. Thats Not The Shape Of My Heart     !!!

Feb
08

But my mind seems so poor

Posted by علیرضا مترصد under دسته‌بندی نشده

يعني اگه توي آخرين روز هاي زمستان 1968 توي سرماي مونترال اعجوبه اي به اسم سلن ديون به دنيا نميومد موسيقي پاپ غربي قطعه ي بزرگي از پازلش رو نداشت قطعه خيلي خيلي بزرگ…

It’s so sad what we have become
Beautiful days we seem to leave so undone
And I don’t know where we will go from here
All I know is that I can’t seem to see the sun
Through the sky from here
Everyone has a finger
But they can’t point me to the light
It can’t be that hard to find
After all we’re so bright
I don’t know if tomorrow has a day
I don’t know if the rays will shine my way again
All I know is that I’m standing in a place where
My future is like the skies of L.A.
Skies of L.A

Skies of L.A.
I don’t know if my body can take much more
We’re in the line of the richest riches
But my mind seems so poor
Everyone has a finger
But they can’t point me to the light
It should’t be that hard to find
After all we’re so bright
I see so many visions
But everyone seems out of sight
This is total neglection
Skies of L.A

جنازه هاي خوشبخت
جنازه هاي ملول
جنازه هاي ساكت متفكر
جنازه هاي خوش برخورد خوش پوش خوش خوراك
در ايستگاههاي وقت هاي معين
و در زمينه ي مشكوك نورهاي موقت
و شهوت خريد ميوه هاي فاسد بيهودگي
آه
چه مردماني در چارراهها نگران حوادثند
و اين صداي سوتهاي توقف
در لحظه اي كه بايد بايد بايد
مردي به زير چرخهاي زمان له شود
مردي كه از كنار درختان خيس ميگذرد
من از كجا مي آيم؟
به مادرم گفتم ديگر تمام شد
گفتم هميشه پيش از آنكه فكر كني اتفاق مي افتد
بايد براي روزنامه تسليتي بفرستيم
سلام اي غرابت تنهايي
اتاق را به تو تسليم ميكنم
چرا كه ابرهاي تيره هميشه
پيغمبران آيه هاي تازه تطهيرند
و در شهادت يك شمع
راز منوري است كه آنرا
آن آخرين و آن كشيده ترين شعله خواب ميداند
ايمان بياوريم
ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد
ايمان بياوريم به ويرانه هاي باغ تخيل
به داسهاي واژگون شده ي بيكار
و دانه هاي زنداني
نگاه كن كه چه برفي مي بارد
شايد حقيقت آن دو دست جوان بود آن دو دست جوان
كه زير بارش يكريز برف مدفون شد
سال ديگر وقتي بهار
با آسمان پشت پنجره هم خوابه ميشود
و در تنش فوران ميكنند
فواره هاي سبز ساقه هاي سبكبار
شكوفه خواهد داد اي يار اي يگانه ترين يار
ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد

تعجب نكنيد اين ويژگي فروغ است كه هر چند شب يكبار بايد مرا بكشد! … به من ربطي نداره اين زمستان عقيم…من به آغاز فصل سرد ايمان دارم…!