كلا انسان ريسك پذيري نسيتم. شايد يه ضعف باشه. ولي هميشه از چيزايي كه پشتيبان ندارن ميترسم. از چيزايي كه مطمئن نسيتن. چون عملا خرِ ما از كرگي دم نداره ترجيح ميدم خودمو درگير نكنم. خب اين قدم اول براي درجا زدنه. يعني اگه نتوني ريسك كني مجبوري به هميني كه هست راضي بشي . به نظر شخصي خودم پيش نياز هر موفقيتي ريسك هاي متعدده. هرچي ريسك بزرگتر موفقيت هم بزرگتر و نقطه مقابلش شكستش هم ويران كننده تر! و اين دل گندگي زيادي ميخواد. به شخصه ندارم اون دل گندگي رو. حالا هزاري بگي نميدونم مملكت فلان و بيسار و احتمال موفقيت تو ريسك ها خيلي كمه و … ميخوام ببينم اگه مثلا سوييس بودي كلا ريسك پذير ميشدي و حسابي با شجاعت فراوان ميرفتي تو دل واقعه؟ خب مسلما نه. ريسك كه شاخ و دم نداره مطمئنا. يك چيز بسيار ذاتي و بلكم اكتسابيه كه حالا تا يه حدي توي خون آدمه و بقيه بسته به تجربه هاي شخصي ميشه. مشكل ريسك اينه كه هيچ چيزي توش قطعي نيست ولي اگه اوني كه ميخواي بشه شايد اون لذتي كه ميبري بشه يكي از بزرگترين لذت هايي كه تو اين زندگي داشتي! يعني اگه چشماتو ببندي از وسط اتوبان همت رد بشي هيچ تضميني براي زنده موندنت نيست ولي اگه برسي اون طرف…
ريسك توي زندگي اعتماد به نفس ميده. البته ريسك موفق. ريسك ناموفق درست برعكس اعتماد به نفس ميگيره. به نظر من براي افزايش اعتماد به نفس ريسك هاي خيلي خيلي محتمل ميتونه موثر باشه. يعني ريسك هايي كه احتمال موفقيت توش زياده. من خودم توي ريسك هام خيلي موفق نبودم. اينه كه الان از هر ريسكي پيش مياد بيزارم. حالا هرچقدر هم محتمل!

