Archive for دسامبر, 2009

Dec
30

Wake Me Up

Posted by علیرضا مترصد under دسته‌بندی نشده

هرجا هركي هركار ميخواد ميكنه.هركي هر چي ميخواد ميگه. هر …شعري دستشونه ميكنن تو ملت. معلومه كجايي تو؟ نكنه ميخواي بازم بگي وايسادي داري نيگا ميكني از اون بالاها؟ نه تورو ارواح خاك امام راحل ديگه نيستم اينو كه تو وايستي نيگا كني هرچي داره اتفاق ميفته و هيچي نگي. صدا از ديوار دربياد از تو نه. به كاري بكن! ما كه هرچي بوديم حداقلش آدم بوديم. ما كه مال يتيم نخورديم ما كه بالا و پايين گفتيم آخرش تو رديفش ميكني. ما كه دست و پا شكسته نماز و روزه و خمس و زكات و اين چيزاتو انجام داديم آخه كجايي تو؟ چيكار ميخواي بكني؟ چقدر صبر داري آخه؟ زن و بچه ملت زير دست و پاي يه مشت احمقن كه بدون هيچ علم و تخصصي دارن خداد خداد حقوق ميگيرن! آخه كجا موندي تو؟ چرا هيچكار نميكني؟ مگه نگفتي هركي مظلوم واقع بشه زمين آخرش مال اونه؟ پس كو؟ چرا نميشنوي چي ميگيم؟ مردم از همه جهات جر خوردن. چرا دست رو دست گذاشتي 24 ساعت راهپيمايي نشون بدن؟ چرا ميذاري راحت  اين همه ملتو بگن جماعتي،عده اي؟!!

معلومه اين روزا كجايي؟ نكنه ميخواي بگي اون روز تو انقلاب وايستاده بودي ميديدي چطوري ميكشن؟ نكنه ميخواي بگي تو صف نون وايستادي ميبيني سنگك ميخريم 500 تومن؟ نكنه ميخواي بگي وايستادي تو بانك ميبيني وضع مردم چطوره؟ نكنه ميخواي بگي تو دانشكده فني ما وايستادي ميبيني فضا امنيتيه نه دانشگاهي؟ آره؟؟؟ داري ميبيني؟؟؟؟؟ يه كاري بكن! سر امام حسينو آويزون كردن تو بعلبك دارن ميزنن ميرقصن! جون همون كه ميگي عبد صالحه. يه كاري بكن. بيشتر از اين….بخدا خيلي سخته….مام آدميم…از همونا كه آفريدي!!

امروز…امروز…..امروز…..6-10-1388 مصادف با 10-محرم-0061هجري قمري !! , تاريخي كه امروز دوباره تكرار شد. همين!

باز این چه رستخیز عظیم است؟ کز زمین                بی نفخ صور، خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا؟                              کزو کار جهان وخلق جهان جمله درهم است

گویا، طلوع می‌کند از مغرب آفتاب                          کآشوب در تمامی ذرات عالم است

پ.ن: سازمان تفهيم مفاهيم(!): منظور از نوشتار بالا شباهت بسيار عاشوراي امسال با عاشوراي سال 61 هجري قمري بود! هم شمر داشت هم لشكر خدا. هم خيمه هايمان را آتش زدند هم برادرانمان را كشتند هم به پايكوبي نمادين مشغول شدند و هم رسوا شدند…..امروز عاشورا بود…. عاشورا!

————————————————————–

ما در خيابان كارگريم. تقاطع فاطمي تا تقاطع بلوار كشاورز. تمامي ماشين ها افقي پارك شده اند تا گاردي ها نفوذ نكنند. نيروي انتظامي پلاك چند ماشين را كنده. تا به وقتش….! جمعيت شعار ميدهد. از همه قشر ادم هست الا قشر اراذل و اوباش! جلوي غرفه هاي پارك لاله روي ميز پسر جواني نوحه گذاشته و خونسرد شربت پخش ميكند. جمعيت هر از چند گاهي به طرف بالا ميدود. و دوباره آرام ميشود و پايين ميرود. يك سري به جمعيت هشدار ميدهند كه ندوييد! بعضي با كودك هاي 3-4 ساله هم حضور دارند. بعد از حدود نيم ساعت جمعيت ناگهان به شدت ميدود. به سمت پارك لاله فرار ميكنيم. داخل پارك در امانيم انگار! گاز اشكاور ها مثل نقل و نبات ميتركند. نيروها توانايي حمله ندارند. كارگر سراسر ماشين پارك شده است. چشم و گلويمان ميسوزد. همه سيگار ميكشند. از پارك ميدوم بيرون مردم همه به جواني كه با سنگ شيشه ي يكي از ادارات را ميشكند معترضند. صورت جوان را نميبينم. جمعيت آرام رو به بالا حركت ميكنند. شعار ها همه جرات ميخواهد! يعني ميخواست! ديگر سر اين زخم باز شده است. دوباره به جوان در حال شربت پخش كردن ميرسيم. همچنان خونسرد به كارش ادامه ميدهد. بالاي سكو هاي پارك مي ايستم . ماشيني با نهايت صدا يار دبستاني گذاشته. جمعيت كه با او همراه ميشود بغض گلويم را پر كرده. نميدانم از چه خوشحالم. يار دبستاني كل فضاي كارگر را پر كرده. جمعيت وحشتناك زياد است. ناگهان سرعت ميگيريم. جمعيتي كه پايين مانده اند حسابي كتك ميخورند. كارگر خلوت شده و همه ميدويم . ياد خيمه هاي آتش گرفته ي خيابان نواب ميفتم. شايد 7 سال پيش يا 10 سال…يادم نيست. ميدوم….بلندگوي جوان شربتي براي مردم ميخواند: صد مرده زنده ميشود از ذكر ياحسين….ارباب ما معلم عيسي بن مريم است….

***

ظرف غذا بدست ، امير آباد را پايين ميايم. تقاطع فاطمي روي سكوي كنار كفش ملي ايستاده ايم. اين شايد يكي از وحشتناك ترين صحنه هاييست كه ديده ام. جمعيت با تمام وجود ميدود. التماس كنان ميدود. ايستاده ام تا بلكه بفهمند اين ظرف غذايي كه دستم دارl هيچ ربطي به آشوب ندارد! چه توقعاتي!  از نيروي انتظامي خبري نيست همه جوانان موتور هزاري هم سن خود من اند! لباس شخص ها… ميدويم. با تمام وجود! جلوي پاركينگ طبقاتي لاله مردم به داخل پاركينگ ميدوند بسيجي ها در پاركينگ را ميبندند! يكي لاي در ميماند. نصف شده قطعا! بدبخت آن هايي كه داخل پاركينگ ماندند. ميدويم…به ما رسيده اند سمت ديگر فاطمي دو زن نه چندان سن پايين زير زنجير بسيجي جان بر كف مجروح ميشوند…ميميرند…خدا ميداند…خلاصه برادرمان تمامي عقده هاي كودكي اش را تمامي فجايع زندگي اش را تمامي حسش را با زنجير خالي ميكند…موتوري داخل جمعيت مي آيد. مردي جلو ميرود: آقا دختره نزن…توروخدا… سر خيابانمان رسيده ايم….همه دويدند بالا. پشت سرمان كسي نيست كلا چهار نفريم فقط من پسرم…دو موتور دو ترك جلويمان توقف ميكند جلويي به ما اشاره ميكند:اينارو بزن! تركش از موتور پايين ميپرد…باتومش(كابلش؟ تركه اش ؟ چوبش؟ گرزش!) را بالا ميگيرد ! به همه نگاه مي اندازد. پايين ميآورد و ميرود…..!!! زبانمان بند است… ميدويم ….دم در خانه پخش زمين ميشوم! ظرف غذا ها دستمان است…..يا حسين

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علي ذلك….اللهم العن العصابه التي جاهدت الحسين و شايعت و بايعت و تابعه علي قتله…اللهم العنهم جميعا….

Dec
25

خط خطي!

Posted by علیرضا مترصد under دسته‌بندی نشده

نه !
کاری به کار عشق ندارم !
من هیچ چیز و هیچ کسی را
دیگر
در این زمانه دوست ندارم
انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا
هر چیز و هر کسی را
که دوستر بداری
حتی اگر که یک نخ سیگار
یا زهرمار باشد
از تو دریغ می کنند …
پس
من با همه وجودم
خود را زدم به مردن
تا روزگار، دیگر
کاری به من نداشته باشد
این شعر تازه را هم
ناگفته می گذارم …
تا روزگار بو نبرد …
گفتم که !
کاری به کار عشق ندارم

شب تاسوايي مجلس هرساله رو خيلي زودتر از هميشه ول كردم اومدم خونه. حوصله ندارم كلا! اتاق تاريك دارم “سرود گل” گوش ميدم. اتاق منفجر شده. همه چي قاطيه . امشب بود كه از خودم پرسيدم واقعا كجا بايد بشينم؟ كجاس كه بهش ميگن اينجا جاي منه!؟ نيمدونم . اصلن يعني حس فكر كردن بهش ندارم. يعني اصلن چرا فكر كنم؟ من كه كلا به نتيجه نرسيدم! پس بيخيال اين فكرا بهتره به هزار و يك كار كه بايد بعد از اين تغطيلات تحويل بدم يا قبول كنم يا رد فكر كنم. بايد فكرم مشغول باشه. اين به نتيجه نرسيدن ميكشه منو. اگه ميخواست برسه الان بايد ميرسيد. تو ديگه چته تو اين خر تو خر من ، كله صبح زنگ زدي كه دلت تنگ شده بود؟ غلط كردي! تو يكي ديگه بيا برو ها! ( اه اين عليزاده چرا همه آلبوماش مثه همه؟!! اين كه تو اون يكي آلبومشم بود!) الان فقط يه ليوان چايي خيلي داغ ميخوام. تو همين تاريكي اتاق . با همين آهنگ عليزاده. با همين حس خر تو خر. با همين اس ام اس هايي كه تو داري ميدي و جواب نميدم. تا الان شده 4تا ، الان شد 5 تا! خودتو نكش تا يه ساعت ديگه گوشيم همين حوري دمر رو تختم افتاده. يكم ميخندم به اين كتاباي رو ميز!‌ چقدر الان مياد به حال و روز من! : “مقاومت مصالح” “طراحي اقليمي” “تجربه استارباكس” ” كنش و واكنش در بازار” “اصول ساده ي گرافيك” “من طراح وب هستم” ” راهنماي گردشگري مالزي!!” اي زهر مار! اي درد با اين كتابام!‌ اي درد با اين زندگي! پس چرا صب تا شب ميگي نميخواي با هيچي عوضش كني؟ چون هربار عوض كردم به يچي گه تر از اين رسيدم! چرا انقدر كار دارم؟ اين قبض كوفتي چيه پرداخت نكردي؟ اه بازم قبض! …….bmi…….billing….مشترك گرامي در حال حاضر سيستم يكپارچه بانك قطع ميباشد.!!مرسي. دوشنبه بايد كجا برم اول؟ تا ساعت 2 هزار جا بايد سر زنم. رضا ميخواس يه چي بده بخونم.. چي بود؟….نخوندم…
پوووووف! بسه! آي نيد بريك! يه بريك تايم هرچقدر هم كوتاه باشه. اندازه همين امشب كه اصلن ديگه به دلم ننشست عزاداري. تا صب احتمالا سوسك شم!! اعصابم چرا داغونه ؟ چمه الان…..؟؟

خيلي بده كه همچنان براي اينكه نميتونن فيلم رو قشنگتر از اين بسازن تا جايي كه ميتونن تلخ ميسازن كه هركي ببينه با تحريك احساسات بگه واي چه فيلمي بود!

” سنگسار ثريا ” ديشب بلايي سر من آورد كه “م مثل مادر” ملاقلي پور سر يك ملت آورد! حتي اگه فيلم بين هم نباشيد ( نه اينكه من هستم!) به راحتي هزاران اشكال ميتونيد بگيريد از اين فيلم. بماند كه جامعه ما افتضاح ،دولت گه، قانون توالت(!)‌ ولي ديگه اينيكه شما توي فيلمتون نشون داديد نيست آقاي نورسته! سنگسار بيرحمانه ترين و شايد قرون وسطي ترين مجازات حال حاضر باشه ولي ايراني كه شما نشون داديد ايران نيست. اين يك طالبان واقعيه! و به مراتب بدتر از اون! به جز شهره آغداشلو به نظر من باقي بازيگرا گلچين بدبازي ترين ها (!)‌ بودن. بيشترشون هم كه  فرانسوي فارسي حرف ميزدن! از طرفي عزيز من اگه ميخواي انتقاد كني دولت و جمهوري اسلامي و هرچي دم دستته بذار جلوت بكوب! قرار نيست مردم ايرانو بكوبي. از مردم چي نشون دادي؟ 80% مرد 20% زن 98% جاهل و آماده سنگسار 2 نفر زن بي گناه كه يكيشون سنگسار ميشه. و شهره آغداشلو يك انسان روشنفكره كه همه اونوقت ازش حساب ميبرن!! از طرفي تنها چيزي كه بايد نشون داده ميشد و اصلن نشد “ريا” توي جامعه بعد از انقلاب بود. وقتي كسي ريش ميذاره و مقام دولتي بهش دادن هيچوقت با زن خراب نمياد جلو همه تو ده با ماشين دور دور بازي همه ام تاييدش كنن كه!يه همچين آدمي پشت پرده همه كار ميكنه و جلو بقيه جانماز آب ميكشه. اگر اين فيلم به زباني بود كه نميفهميدم قطعا ميگفتم اينجا كه نشون داده ايران نيست! روستايي رو نشون داده كه شايد همچين روستايي ديگه ما فقط سمت سيستان بلوچستان داشته باشم. همه چيز جاي خودش. سنگسار ، قانون بيمار، دولت افتضاح ، خفقان،… ! بعدشم تو همين قانون مريض براي مردي هم كه اون كارو كرده يه مجازاتي چيزي هست خب!‌ مگه ميشه نباشه؟! دزدي ناموس حساب ميشه ولي اينجا مرده ميچرخه واس خودش! بعدشم ميخوام ببينم مملكت ما دادگاه نداره الان؟ كه تو ده جمع ميشن خونه كدخدا تصميم به سنگسار ميگيرن؟

نميدونم والا ياد يكي از نوشته هاي پدرام رضايي زاده ميفتم كه ميگه يكي از آشنا ها 6 ماه نيست رفته خارج شب يلدا ميل ميزنه كه مري كريسمس!! آقاي نورسته شما ايراني هستيد؟نگاه اروپا و آمريكا رو نسبت به مردم خراب نكنيد‌! همين مردم فعلا دارن ترتيب كل نظامو ميدن!

ساعت 11:30 شب نشستم كه بنويسم چه خبره امشب كه مثلن خير سر كچلم شب يلدايي گفتن ولي اي كاش مثل مرده افتاده بودم رو تختم تا امشبم مثه بقيه اين شبا صبح بشه و نفهم اصلن شب يلدايي بوده تا اينكه كلي وقت بذارم دنبال ديوان حافظ بگردم و سعي كنم خودمو وفق بدم يكم به اين كه اره بابا امشب حالا تو فرهنگ اونا كه ايراني بودن يكم و انسان بودن و مثه انسان زندگي ميكردن اين بوده فرهنگ كه اين موقع سال بشينن مثه آدم گل بگن گل بشنفن و يه شب از اين يه سال كه مياد و مثه رعد و برق ميره فكرشون جاي ديگه نباشه و…شبيه كه بهش ميگن يلدا! منتها امشب فهميدم واقعا چه بدبختيه اون نسل كه وقتي من مهندس مثلن شد 60 سالم به خودشون بگن واي كاش الان سال 88 بود همونموقع كه شب يلدا دور هم بوديم و فلان بيسار! حداقل ما ميگيم اي بابا وقتي تازه بدبخت شده بوديم( به دنيا اومده بوديم) يلدا دوتا فاميل از در اين خونه ميومدن تو ميگفتن مباركه امشب تلپ شديم خونتون شام بزنيم بعدشم بگيم بخنديم تا ساعت فلان نه مثه الان كه اگه يكي يه تلفنيم بزنه دو دستي ميزني تو سر خودت كه يه وقت پا نشه بياد انسان داغوني مثه تورو ببينه و …
null
اي بابا ، هرسال به از پارسال گند ميخوره تو رسم و رسوم و هرچي كه هس امسالم كه خب نوبرشه صدا و سيماي وزينشونو ميبيني كه همه شبكه ها اعم از استاني و غير استاني از اين آقا ريشو ها داره كه تو عزا و جشن و عروسي و … يه چيزو كه از ملودي هاي كاملا آشنا استخراج شده(!)  داد بزنن تو ميكروفونا كه اشك ملتو در هر دو حالت جاري كنن بعدشم كه يه دونه انار نخوري كه هرچي ديگه توزيع شده امسال اعم از هندونه و انار جدا از گروني و هرچي مزه زهر هلاهل ميده و بري به يه قنادي بگي آقا پشمك ميخوام يه بسته از اين آبي زردا ميكوبه تو سرت كه همينه كه هس و تو ميموني و تو با يه سري نوستالژي كه شايد اونم نداشته باشي و نه از اون پشمك كشيا كه زندگيتو نوچ ميكرد خبريه نه از اناراي دونه طلا و هندونه هايي كه از قرمزي به سياه بزنن و كل شب يلدات ميشه اينكه چند ساعتي بشيني با چار تا آدم “زخم” مثه خودت تو زير زمين تئاتر شهر تو همون كافه هه كه تهش كتاب ميكنه تو پاچت از زندگي و هنر و مير حسين موسوي و هر چرتي دستت بياد بگي آخرشم بگي واي چه خوشبختيم من!!

همه اينا به كنار امشب هركي با ما نبود حافظ بود! من دارم تو سال 2009 زندگي ميكنم ولي حافظ صداش از كلي سال پيش مياد كه شايد اون موقع هنوز يلدا يلدا بود و زمين زمين بود و انسان انسان و عشق عشق و خدا هم خدا! :

دوش ميگفت كه فردا بدهم كام لبت
سببي ساز خدايا كه پشيمان نشود
عشق ميورزم و اميد كه اين فن شريف
چون هنر هاي دگر موجب حرمان نشود
حسن خلقي ز خدا ميطلبم خوي ترا
كه دگر خاطر ما از تو پريشان نشود
ذره را تا نبود همت عالي حافظ
طالب چشمه خورشيد درخشان نشود

پ.ن: اي هوار! اي داد ! اي ….دم تو اين مملكت اي خداااااا!!!! اين چيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعداز از خواندن مطلب اين پست ابراهيم رها را هم بخوانيد حتما!

كلا روي عقلم كه سعي ميكنم راه برم و نبينم اينور اون ورو و اين دل صابمرده ي از خدا بي خبرو كه از اون پايين مدام در حال انگولك كردنه به اين تنيجه اخلاقي ميرسم كه خيليم اين تنهايي كوفتي باحاله و خيليم مناسبه براي شرايط حال حاضر جامعه و بويژه شرايط خود من! نه اينكه بگيد پيش خودتون اي بابا اين چه دمدمي مزاجيه اين! اتفاقا به دوتا پست قبلي خودم بسيار پايبندم همچنان و اصلن نميخوام بگم بابا من كه چيششششش! و كلا غلط بكنم خودمو بزنم به حالت “بيا برو بابا!” ولي از روي عقل ميفهمم همين تنهايي كه براش حسابي به وقتش دچار جرخوردگي شدم ميرزه به هرچي رابطه و كوفت و درد و كلا همين حال ميده كه درثانيه به ثانيه اين روزا در حال نوشابه باز نمودن براي خودمم و كلي به اين نتيجه رسيدم كه چه كار خوبي كردم كه تلاش كردم بشم اين! و حالا نه اينكه رسيدم به جايي ها كه بلكه از اولش كه هيچ گهي نبودم در آينده هم نخواهم بود ولي همين كه خودمو ميذارم اون بالا(!) خيلي هم ميچسبه ! و احساس ميكنم تا اطلاع ثانوي كه به اون صابمرده يه ديازپام 1000 خوروندم و به حول و قوه الهي كسي دچار “كرم” پيدا نشه كه مانند سنوات و ماه هاي گذشته با لقد(لگد؟) بيدارش كنه همينيم كه هستم و كلا اين لحظه رو با هيچ پرزنتيشني عوض نميكنم . و كلا حال ميده هميني كه هستم. همين “عليرضا مترصد” كه فارسي و تركي و اينگيليسي و عربي و ….ش همينه !( فقط ظاهرا عليرغم اطلاع من تو زبان سرخپوستي ميشه” ايستاده با مشت”مثلا!!!)

تنيجتا چنين انسان خوشبختيم من!

Dec
16

تيش تيش آتيش گرفته!

Posted by علیرضا مترصد under دسته‌بندی نشده

جن گير را ديدم. خيلي هم خوب خيلي هم جالب خيلي هم موضوعي و در عوض اين چند هفته مشغله كلي خنديدم! سيامك صفري كه هميشه ستاره بوده و هست و خواهد بود ولي بقول رفيق شفيق تكرار آزار دهنده اي داره. خب داره جدا. لحن صحبت كه همون آقا عباسيه گاو صندوقه. استيل راه رفتن هم كه خب…ولي هرچقدر بريم بالا بيايم پايين سيامك صفري از حداقل 10 نفر اول  اين لنگان كلك تئاتر ايرانه.

ژاله صامتي هم چيزي كم نگذاشت جدا! هوتن شكيبا و فروغ قجابگلي هم عليرغم نسبتا آماتور بودنشون واقعا عالي بودن.

موضوعيت داستان كه حضور جن و پري توي فرهنگ ايران و رفته رفته اخت اين موجود ناشناخته با زندگي 2 نفر ايراني بخت برگشته در نوع خودش خيلي جالب بود. طنز بسيار شيرين ماجرا هم كه باعث شد سالن به دفعات منفجر شود!

خودم هم عكس گرفتم از اون بالاي بالاي تالار قشقايي كه خب ساعت 2 شب توقعاتي داريد ها! يعني بيام الان 3 ساعت كابل بازي كه عكس خودم باشه رو وبلاگ؟ هه!

پ.ن: تهران روز هاي خسته اي را پشت سر ميگذارد! حالا يا اين احساس منه يام كه نه نيس كليه.

پ.ن.2: همه جا مياد باباش باهاش!
چون نداره داداش ماداش!!!
كشته منو كاراش ماراش!!!!!!
.
.
.
اين باباش پليس مليسه تفنگ داره!!!!!!!
.
.
لعنت بر سراينده اين اشعار!

Dec
13

Have You Ever Been In Love*

Posted by علیرضا مترصد under دسته‌بندی نشده

احساس بدي شده اين تنهايي و غربتي كه بعد از كلي رابطه جور واجور و تخيلي و بالا و پايين كه حالا نه خيلي دور و زمان زياد كه تو همين يه سال شروع و تموم شدن بهم دست ميده و نه خيلي زياد در حد يكي دو ساعت منو ميبره تو يه وضعيت …. كه خب فقط بايد بگذره اين يه ساعت كه منم ديگه….نباشم. وگرنه ديگه رسما از همين جا بعنوان يك انسان نه هيچ چيز ديگه اعلام ميكنم خانم ها آقايان خودتونو به حالت” بيا برو بابا”  نزنين بري بالا بياي پايين لازم داري هر چند وقت يه بار يكي بگه چرا گوشيت از صب خاموشه؟

ميدونيد مثه چي ميمونه؟ مثه اينكه رژيم بگيري يكم اون حاصل تلاش هاي چند سده رو آب كني حالا يه هفته دو هفته هفته سوم ناخونك ميزني به يه قاچ از پيتزاي همكارت وقتي يه روز در ميون مرتيكه كارد خورده پيتزا ميخوره! حالا هي بشين تو مهموني ظرف شيرني آشغالياي فاميلتونو پس بزن كه نه مرسي رژيم دارم!

بعدشم وقتي انرژي نداري رابطه جديد تزريق كني به زندگيت هي چشم انداز نشين واسه خودت پهن كن كه اي بابا ما كه ديگه چيششششش….! ما ديگه…اي بابا! نخير ! غلط كردي! چند روز ديگه رفتي تو يكي از هاليدي هاي زندگي سرت خلوت شد فيلت مثه شيلا خداداد ياد هندوستان ميكنه!

پ.ن: از ساعت 11 نشستم برا فردا چند تا تمپليت نمونه از اينترنت بگيرم فردا نرم بگم چن منه، تا 1 كه وبلاگ بازي ادامه داشت الان در نهايت لطف به  كارفرما يه 5-6 تا گذاشتم كنار اونم هرچي دم دست بود. وا حال داريا مگه اينجا كجاس؟تازه هتك حرمتم كه شده. ولش كن پس اصن!

پ.ن.2:سعي كنيد گواهينامه تان پيوست نخورد! چون روش منگنه ميزنن ميشيد گاو پيشوني سفيد! الان منم!

* يكي از آهنگاي همين گروه شيكه. وست لايف

Dec
10

confusing

Posted by علیرضا مترصد under دسته‌بندی نشده

این که حالا این وقت شب دردت چیه اومدی آپ کنی باید بگم وبلاگ پس به درد کجای آدم میخوره؟ اتفاقا خیلی وسیله خوبیه واسه اینکه وقتی یه شب دور و بر همین ساعتا خودتو خفه کنی خوابت نبره یعنی بشینی اول بگی کلی کار دارم بعد میبینی آنتن نمیده! میگی بشینم این بازی آخر بانو رو یکم بخونم کلی میخونی بعدش با دوتا غلت 360 میفهمی نه بابا این خبرا در حال حاضر نیس بعدش بیای بگی حالا چیکار کنیم بشینی لپ تابو بذاری رو پات بعد 1 ساعت چرخ زدن الکی به نتیجه خاصی نرسی این میشه که میای اینجا میگی خب بیخود و بی جهت یه چی بنویسیم جمع را وقت خوش بگذره!

اتفاقا همین شد یه بهونه ردیف که بشینم یکم ببینم چه خبره الان تو دنیای مجازی دیدم خبری نیس همه چی امن و امانه ( ها چیه؟ حتما باید بشینم تاریخچه دنیای مجازی رو کنم؟ خبری نیس دیگه گیر دادیدا!)

بعدش که بعد از یک ربع خیره شدن به آخر خط بالا درمانده ام از حتی یک جمله آدمیزادی یادم میفته که هوی بچه! چته حالا انقدر انتحاری( انتهاری؟) منو میندازی تو اتاق درو میبندی بعد منتظری یه چی بگم؟ یواش یواش! وایسا! مراحلی داره اگه میخوای بیای جلو! از فیلتر هایی باید بگذری! فک کردی اینجا کجاس؟ اگه مث ادم یه روز یه دسته گل خریدی اومدی تو شرکت در زدی جلو پات وایسادم گفتم یو آر ولکام اونوقت بسم اله! بقیش با خودت و اصن وای نات؟ خیالت راحت تو مرامون نیس ….به کسی! کاری نمیکنیم ناراحت شی ولی مث آدم توروخدا! یارو از سر زمین  میرسه خونه زرتی نمیشینه سر سفره با دست کباب بزنه که!( کی گفته نمیشینه؟ به شخصه دیدم!) آره خلاصه! ما که قبلا به قدر کافی از این غلطا کردیم که بعدشم بشینیم بگیم خاک تو سرت مگه بیکار بودی؟ ولی این اصلن دلیل این نیس که درس عبرت بگیریم که آدم شیم که! مگه اینجا سوییسه؟! مگه نشنیدی ریسس جمهورمون گفت من خودم دانشگاهیم؟ پس دیگه چی میخوای؟! ریسس جمهورمونم که دانشگاهیه! پاشو برو دسته گل بخر بدو!

Dec
08

اين خانه را بگذار و بگذر!

Posted by علیرضا مترصد under دسته‌بندی نشده

بزن آقا بزن با دسته همون طي درب داغون كه داري باهاش بدنه زرد سمندتو با ريتم “‌من كه منت كشي نكردم اساس كشي نكردم” تميز ميكني بزن تو سرش تا بفهمه نبايد مسافر تورو 3 ديقه زودتر از تو برسونه آرياشهر و اون فقط و فقط مسافر توه! بزن ! من غلط بكنم از تو بيشتر بفهمم ولي خودمونيم من جاي داداش كوچيكت تو چه ميفهمي هواي ابري كه مه غليظش طبقه آخر وزارت كشور رو هم پر كرده يعني چي؟ يا جو داسين كه از صب با ريپيت خودشو كشته كه بفهمونه بهم كه :
Et si tu n’existais pas
Dis-moi pour qui j’existerais
Des passantes endormies dans mes bras
Que je n’aimerai jamais
چي ميخواد بگه؟
من اينجا تو اونجا . بزن لهش كن!