Archive for نوامبر, 2009

Nov
28

Posted by علیرضا مترصد under دسته‌بندی نشده

ديديد مثلا يه سري مغازه همينجوري بي دليل ميبندن ميرن يه چند وقت نسيتن كلا؟ دقيقا من تو اين يه هفته و خورده اي كه گذشت همينطور بودم! از اواخر هفته قبل كه ديدم كاملا سرما خوردم و تا حدود همين چهارشنبه ادامه داشت. تا يكم سرپا شدم و مثل آدم خواستم شروع كنم كارامو انجام بدم گواهينامه اينجانب پيوست شد و مامور نيروي انتظامي بدليل علاقه زياد به بنده اشت حتي تا خوابوندن ماشين پيش ميرفت كه حالا معلوم نيست چرا به قانون مملكت يه همچين ظلمي كرد و نخوابوند ماشينو! اين اتفاق كه پنج شنبه افتاد جدا از اعصاب خورديش كه منو تو اين تعطيلات كلي باز تعطيل كرد كه به هيچ كاريم نرسيدم فردا و پسفرداي منم اشغال ميكنه بخاطر باز پس گرفتن گواهينامه و كلي كار ديگه كه لازم داره! خلاصه كه فعلا با خنده در حال نگاه كردن به كارهاي عقب مونده ام و نميدونم كي و چطوري قراره جمع و جور بشن!!  پدر مادر گرامي مسافرت تشريف دارن و من همچنان كلي كار دارم!

پ.ن: دارم به اين نتيجه ميرسم كه ما در حال زندگي در كشوري مثل افغانستان ماداگاسكار جزاير سيشل يا كشوري مشابه هستيم كه با اين همه ادعاي دولت الكترونيك و كوفت و درد هنوز يه وبسايت خشك و خالي نيست كه بگه خلافي خودروي شما دقيقا چقدره! بخدا اين خواسته ي زيادي نست!

Nov
21

!!!!!!VERSACE ESPIRIST GEORGIO ARMANI

Posted by علیرضا مترصد under دسته‌بندی نشده

نفسم پس ميرود دهانم بدمزه است نيست يكدم شكند خواب به چشم كس و ليك و اين جهان به لانه ي ماران مانند است دريغا كه بار دگر شام شد……. و هرچي تو اين مايه ها به ذهنتون ميرسه اضافه كنيد. همه به اين دليل كه بنده يك عدد سرماي ماركدار خوردم! و نكته ي هيجاني قضيه احتمال آنفولانزاي نوع a بود كه ديشب وقتي به دكتر گفتم آنفولانزاس؟ نگاهي كرد كه يعني بچه اي هنوز!

امروز با اين حال رفتم دانشگاه رفتني توي اتوبوسي كه ظاهرا من فقط توش اضافي بودم چون همه نشسته بودن جز من بين قسمت زنونه مردونه نشستم كف اتوبوس و تو خودم گوله شدم. ( بي فرهنگ خودتونيد ! توي اين وضعيت ابايي نداشتم كه حتي دراز بكشم اون كف!) و نزديكاي مقصد وقتي خانومي ته اتوبوس اشاره كرد كه جا هس بيا بشين فهميدم قيافم چقدر تابلو ميزنه . و هر لحظه منتظر بودم پليس مواد مخدر بياد واسه تست! نيم ساعت زود رسيدم دانشگاه وارد كه شدم اولين دانشكده كه همون انساني باشه چپيدم تو يه شوفاژ پيدا كنم. نشستم رو شوفاژ و با حسرت به بقيه كه بصورت بمب انرژي جابجا ميشدن نيگا ميكردم. حالا كي حال داشت تا آزمايشگاه بره؟ دقيقا اون سر دنيا! توي ساختمون آزمايشگاه هم يه شوفاژ پيدا كردم و وقتي به خودم اومدم ديدم خوابم برده و 10 ديقه از كلاس گذشته! رفتم و حالا بايد ساعت ها مانند جلسات قبل به استاد جواب پس بدم كه 3 جلسه چرا غيبت داشتم هان؟

از دانشگاه كه اومدم بيرون در حال لرز سوار ماشين شدم. سرمو تكيه دادم به شبشه و بيخيال كل دنيا خوابيدم. چشمامو كه باز كردم ديدم ظاهرا خدا به دختر پسر كنار دستم حسابي لطف كرده كه من خوابم برده و اونام بله…..!

رسيدم خونه پرت شدم كنار بخاري. نزديك بود بغلش كنم. يكي نبود بگه آخه با اين حال دانشگاه رفتنت چي بود؟؟؟!

Nov
17

پاوس

Posted by علیرضا مترصد under دسته‌بندی نشده

1-يعني منت خداي را عزوجل كه اين 2 تا سريال كوفتي به مرحمتش تموم شد! ظاهرا مثل نقشه هاي ساختماني شهرداري( كه انگار تو شهرداري يه 2-3 تا كلا گذاشتن  روهم هركي ميخواد ساختمون بسازه ميدن بهش كه همه جا يه شكله) يه الگوريتمي هم تو صدا و سيما تعريف شده كه اول سريال با يك يا چند دختردو دل براي ازدواج و يك عدد مطلقه و يك عدد ترشيده آغاز ميشه و آخر همه ازدواج ميكنن و يه خيريه اي چيزيم مياد وسط اگه كارگردان بخواد دچار خود خفگي بشه يه نفر هم ميميره! مطمئن باشيد بازم داريم از اين سريال ها به وفور!

2-اگر ميخوايد براتون ثابت شه ا.ن از سر اين مردم هم زياديه يكي از اين كار ها را انجام بديد:

1- بعد از فوتبال در استاديوم آزادي از جاده مخصوص به سمت خانه حركت كنيد.

2- در نقاط مختلف شهر سه پايه سوار كنيد و عكس بگيريد.

3- در شهرستان هاي خيلي شهرستان راه برويد!

4-چت كنيد.

5-در صف اتوبوس و يا داخل آن بايستيد

روش 100% تضميني. كه كلا ديگه ……….. كه اگه يه كلمه ديگه درباره دولت فخيمه چيزي بگيد!

3-بهاره رهنما تا چندي ديگر از نظر تعداد تاليف مقام اول را كسب ميكند:ي!

4-عشق لرزه رو هم ديدم هفته پيش. بريد ببينيد!( ابهام بمونه كه حتما بريد!)

5-اين هم جديد ترين اثر استادانه ، ماهرانه ، فني ، عاشقانه ، هنر ، ادبيات ، جشنواره فجر و … من:

تئاتر شهر( فلشه. ترجيحا فايرفاكس)

(هزار و يك عدد سوتي و باگ دارد. لطفا شرايط را درك كنيد!)

6-اين روز ها انقدر كار و دانشگاه و كلا زندگي دارم كه از ساعت 5-7 بعد از ظهر مانند حيوان وفادار پاچه ميجوم. اگر زنگي اس ام اسي راه ارتباطي چيزي به سمت من حواله كرديد عليرضا مترصد هيچ گونه مسئوليتي در برابر عواقب آن نخواد داشت!

7-هركس اثر بند 5 را سيو كند خر است.

پ.ن: در اوج كار مشغله و فكر و …. سرما خوردم در حد بنز! 3-4 روز كامل از دنيا عقب افتادم. هزار و يك جا بايد تلفن كنم كه كارامو بندازن عقب:(

Nov
15

Broken Roads

Posted by علیرضا مترصد under دسته‌بندی نشده

اصلن وقت زيادي نگذشته كه تو بخواي انقدر فرق كرده باشي. نميدونم چيكار كردي با خودت كه به اين وضعيت افتادي. انقدر شكسته انقدر متفاوت با قبل انقدر يجور دبگه…دبشب كپ كردم! نتونستم حتي نظر بدم! مشكل من الان اين نيست كه تو چي ميشي..چون ديگه تو اون نيستي…تو يه آدمي كه خيلي وقت نيست اومدي و بعضي وقتا يه اثراتي ازت پبدا ميشه….حالا ميفهمم اونيو ميخوام( ميخواستم) كه ديگه تو نيست… چون تو ديگه اون نيستي….اصلا….!

Nov
11

…9-8-7-6-5-4 ?Continue

Posted by علیرضا مترصد under دسته‌بندی نشده

دراز كشيدم وسط اتاق. همه جا تاريك تاريكه. حتي مانيتورمو خاموش كردم. سرم يه طرفي روي زمينه . از توي اسپيكر كامپيوتر يكي داره يكي از همين دكلمه هاي ويرانگر ميگه. دنيا با سرعت شتاب داري داره دور سرم ميچرخه. امشب از اون شباس! افتضاحم افتضاح!

—————————————————-

پ.ن: زمان هايي كه مانند پست بالا دچار …….. مي شوم ( هر واژه ي نزديكي پيدا كرديد بگذاريد) نبايد دستم به پاور برود كه آپ كنم! كه بعدا بگم بابا مرتيكه رواني 2 روز ديگه رفتي …… هم بايد بنويسي؟ ( باز هم واژه نزديك جايگزين شود!)

پ.ن.2: اگر خواستيد همه مانند …..نگاهتان كنند برويد طراح شويد! يك روز در صنعت و چرخ دنده و پيچ و بلبرينگ و ….چند وقت بعد در توريست و گردشگري و خارج و آژانس و سفارت و ……. حالا در مبلمان شهري و نيمكت  پارك و وسايل بازي و كيوسك و….. و احنمالا فردا در…..و……و…..و….! و در كل اين امور هم بايد متخصص باشي! و اگر فرق نيمكت مدرسه و پارك را از روي شكل تشخيص ندهي بسيار …..تشريف داري و همه متمسخر نگاهت ميكنند جالا بيا وثابت كن من كارم اين نيست الان خب و ركورد زماني فكر كردن من به مبلمان شهري در حداكثر حالت 3 ثانيه بوده كه ببينم خيسه يا نه! حالا مدل فلان يا بيسار چميدونم آخه!

پ.ن.3: عزيز دلم قربونت برم الهي درد و بلات همه و همه يكجا بخوره تو سر كارفرمايان پروژه هاي من وقتي بهت ميگم آهنگ فرانسوي ميخوام بدين معنا نيست كه هر كوفت فرانسوي دستت اومد رايت كني و از من لبخند رضايت آميز بخواي كه! و به فكر منم باش كه مجبورم براي روشنفكرانه شدن فضا ساسي مانكن بذارم!

Nov
09

…More info

Posted by علیرضا مترصد under دسته‌بندی نشده

مي رويم مي آييم همه با هم …همه كار ميكنيم ميدويم ميخوريم ميپوشيم كار ميكنيم تراكتور ميشويم كار ميكنيم بالا پايين چپ راست و هر از چند گاهي وقتي براي با هم بودن هم داريم و فارق از هر كشاكش و بالا پاييني حرف از ياد رفته ها را ميزنيم و آرزو هاي ناممكن را بار ديگر ورق ميزنيم  و در كافه اي كنار درختي فضاي سبزي جايي كه خارج ازاين سيل بنيان كن آيروديناميك باشد حسابي همدرد يكديگريم در هر مساله اي. و بعضي هم كمي ادويه عشق مي افزاييم و مجموعا اسمش راميگذاريم زندگي… و تااينجاي كار همه چيز حداقل خوب است… عذاب آور ترين قسمت ماجرا اين رقابت و كل كل پنهاني دروني است كه همه در عين همدردي و رفاقت و هزاران واژه ي آسپيرين ديگر با هم به شدت بالايي داريم. و اين برتري نامحسوسي كه همه جا قصد به رخ كشيدنش را به هم داريم…. و از آن سخت تر به زبان نيامدن اين رقابت خشن در عين روابط لطيف و دوستانه است كه باز هم اين موضوع ميرود در كتگوري (category) همان درد هايي كه صادق خان هدايت بيان ميكند: در زندگي زخم هايي هست كه مثل خوره روح انسان را آهسته و در انزوا…

و تقصير هيچ كس نيست…مشكلي است كه همه داريم…همه!

Nov
03

…Cause I Want It All Or Nothing At All

Posted by علیرضا مترصد under دسته‌بندی نشده

…رو به فردا مي ايستم ، رو به وعده هاي ممكن و آرزوهاي ميسر. مي خواهم به امروز فكركنم. به حضور آشناي اجسام دور و بر. به اين روز آفتابي و درخت جواني كه پاي پنجره است. به دست هايم كه آرام و صبور كتابي را ورق مي زنند. و بدن خاموشم كه با اتفاق هاي اطراف در صلح است. فكر هاي مغشوشم دوباره در جاي خود مستقر شده اند. و ذهن آشفته ام از نو منطق ساده ي رابطه هاي روزانه را كشف كرده است. ترس هاي مجهول دست از سرم برداشته اند. و تنم لبريز از اعتمادي شيرين است. خسته ام و خستگي خوب آدمي را دارم كه از كويري خاموش پر از فراز و نشيب گذر كرده و به سايه ي امن درختي كهن و جويباري بازيگوش رسيده است. ميدانم كه اين سرخوشي دلپذير اتفاقي موقتي است. مگر ميشود يك عمر راست راست راه رفت و معلق نشد؟ مگر ميشود به زندگي كلك زد و قسر در رفت؟ فعلا سبكبار و هشيارم و به اين “فعلا” اين زمان نامعين محدود دو دستي چسبيده ام. فهميده ام كه ميتوان مرد و از نو متولد شد ، ميتوان اردنگ خورد و ته چاه افتاد و به دستي ، ريسماني ، اميدكي آويزن شد و بيرون آمد. - - گلي ترقي

پ.ن.1: يك مسافرت كوتاه مدت دارم فردا صبح جاي همه خالي.

پ.ن.2: شنبه غروب توي سالن مطالعه دانشگاه صفحه آخر سر رسيد نوشتم:‌ ” امروز روز متفاوتي بود. مانند روز هاي ديگر!”.

پ.ن.3: هم اكنون از مسافرت برگشتم و با صحنه هاي بسيار جالبي روبرو هستم: هيچ سرور اي ميلي باز نميشود! هرگونه امكاناتي گوگل و ياهو دارند( گوگل ريدر ، ياهو ودر ، …) بالا نمي آيند! بدليل باز نشدن گوگل ريدر بعد از 3 روز يك عدد نظر هم در وبلاگم ثبت نشده ! سيستم آمارگير موتيگو كلا درك نميكند كي آمده كي رفته و …! اطلاعيه آينده دولت: بحول و قوه الهي و با همكاري غيور مردان اداره مخابرات ما موفق به فيلتر نمودن كليه سايت هاي اينترنت شديم! و بعد هم تيتراژ:ورزشكاران دلاوران نام آوران…!

Nov
01

Sleep Paradise

Posted by علیرضا مترصد under دسته‌بندی نشده

چند وقتي ميشه كه دنبال كشف خلا بزرگي هستم كه حسابي از داخل مثل خوره روح من را آهسته و در انزوا ميخوره! و خب بعد از مدت مديدي تحقيق و تفحس به اين نتيجه رسيدم كه عمده نياز من در حال حاضر يك خواب بسيار بسيار بلند مدت ميباشد بطوري كه بخوابم زياد! و كسي مزاحم نشود كه اگر بيدار شوم مانند چهار پايان خيلي وحشي يه سمت شخص بيدار كننده حمله ور خواهم شد!!

يك خواب بلند كه بعد از مدت طولاني بيدار شدن متوجه بشم كه تايم هيلز اوري تينگ و فراق بالي براي من فراهم آمده كه مثل بچه آدم به زندگي خصوصي عمومي و … برسم  . و در اين تحقيق و تفحس بدترين و لا علاج ترين بيماري دنيا نيز توسط من كشف شد و آن پرش افكار است! چيزي كه عمرا لحظه اي دست از سرم بر نمبدارد و اين هم دارد اون طرف روح را مانند خوره  آهسته و در انزوا ميخورد!

و اين منم مردي پرش فكر دار در آستانه خوابي عميق…..