شايد تو اين چند دقيقه معني و مفهوم زمان خيلي سرد سرد از بين رفت كه تو اومدي و بعد از اين همه سال انتظار رد شدي از جلوي همون مغازه كه يه روز يه كافه ي معركه بود براي هزار تا درددل مختلف كه ميشد حس كرد بودن طرف مقابل رو. شايد بعد اين همه سال همه نيرو هاي عالم جمع شد كه بگه هي پسر! خودشه. ولي عكس العملي نشون ندادم نه اينكه ذره اي از اون دوست داشتن كم شده باشه نه اينكه ذره اي كار و گرفتاري و هزار تا كوفت ديگه جمع شده باشه جلو چشمام كه نتونم ببينم لحظه اي رو كه خيلي انتظارش رو كشيدم ولي يه چيز وايستاد جلوم كه نبايد تسليم يه سرنوشت مزخرف شد كه مثه همون موقع كه تو اتفاقي منوديدي و اتفاقي انتظار من يه بار قبل از اين به سر اومد و اونطوري شد كه ميخواستم اينبار هم بشه يه اتفاق خوشايند ديگه كه بعد بخوام برات تعريف كنم كه چقدر سرنوشت قشنگ همه چيز رو بهم رسوند و دوباره همه چيز از سر . واسه همين وايستادم و نگاه به نگاه بعدي دادم تا حضور تو توي تايم لاين چشمم زود زود تموم شه و ديگه تو نباشي و دنياي قبلي نباشه و سرنوشت مزخرف تسليم شه كه ديگه فكر نكنه همه چيز همونطور كه ميخواد پيش ميره. تا الان سرنوشت كوفتي هر كاري كرد حالا اين من بودم كه ايستادم جلوش و تورو فقط با چشم دنبال كردم تا رد بشي از جلوي همون كافه ي مخروبه كه ديگه نباشي و نباشي و نباشي.
آره! دختري كه توي اون حياط بزرگ روي نيمكت كنار اون باغچه ي دراز گل هاي رز بشينه و توي ابر پر التهاب پاييز” ليدي ال” بخونه بايدم ارزش خيلي چيزها رو داشته باشه . اينو گفتم كه بگم حرفاي من اصلا اصلا ربطي به شخصيت و وجود تو نداره. اينبار فقط خواستم جلوي اين سرنوشت مزخرف وايستم كه ديگه غلط بكنه فكر راه سازي و روسازي راه به سرش بزنه كه درسش تو دانشگاه هركدوم 3 واحده و خيلي سخت!





